برای شهید شدن، باید شهیدانه زیست؛ این آخرین واجهای کتاب زندگی بسیجی ۳۱ سالهای است که مشق عشق را در کوچهپسکوچههای غیرت آموخت و سرانجام در ضیافت خونین آسمان، بال گشود. شهید محسن گودرزی، دلاورمردی از دیار بروجرد بود؛ جوانی با شغل آزاد و دلی لبریز از اخلاص که نامش با ایستادگی گره خورد. او یکبار در حوادث دیماه 1404، سینه خود را در برابر چاقوی کین آشوبگران سپر کرد تا رفیقش جان سالم به در ببرد. تقدیر او اما سرختر از آن بود که به دست فتنهگران رقم بخورد؛ دوستش به او گفته بود: «تو باید در جنگ با آمریکا و صهیونیستها به شهادت برسی» و این دعای مستجاب، سرنوشت او شد. بعدازظهر ۱۲ اسفندماه، درست یک ساعت مانده به افطار، موشکهای کینهتوز دشمن آمریکایی- صهیونیستی بر سر مقر بسیج فرود آمد. پیکر مطهر محسن از زیر آوار، سوخته و تکهتکه بیرون کشیده شد تا او آرزوی دیرینهاش را در آغوش بکشد. او رفت، در حالی که برای تولد دومین فرزندش لحظهشماری میکرد. دختر اولش که ۱۶ ساله است را به صبوری خواند و رفت تا دختر دومش بدون دیدن روی پدر پا به این جهان بگذارد. او رفت، اما پیش از پرواز، راز این عروج را به مادر گفته بود؛ پدری که صبح روزِ آمدنِ کاروان «زیر سایه خورشید»، در خواب مادر آمد و مژده داد که خادمان رضا(ع) به خانهمان میآیند. محسن شهید شد تا پرچم سبز رضوی، تسلای دلِ داغدیده خانوادهای باشد که مردشان، شهیدانه زیست و آسمانی شد. یادش گرامی و راهش پررهرو باد.