در تاریخ حماسهسازیهای دیار آذربایجان، نام شهید «علیاکبر حسینپور رهبر» چون نگینی بر تارک لشکر عاشورا میدرخشد. او که در سال ۱۳۳۳ در مهد دینداری و غیرت، تبریز، متولد شد. علیاکبر با آغاز نهضت اسلامی، پا به رکاب مبارزه گذاشت و در دوران دفاع مقدس، آرزوهایش را پشت سر نهاد تا در رکاب شهید چمران و سپس سردار شهید مهدی باکری، جانفشانی کند. او فرماندهی سختکوش و بیادعا بود که سنگینترین مسئولیتها- از جمله فرماندهی گردان سیدالشهدا(ع)- را پذیرا شد. تجلی هنر نجاری او در جبههها، ساخت دو مسجد بدیع با قطعات آهن و پلیتهای غنیمتی در دشت عباس و زمینهای فتحالمبین بود؛ ایدهای نو که بعدها الگوی دیگر گردانها شد. خلوص و تواضعش سرآمد بود؛ در فرمهای بیمارستان، میزان تحصیلاتش را «بیسواد»، معنویاتش را «گناهکار» و تعداد عملیاتهایش را «شرمنده» مینوشت! او چنان رازداری پیشه کرده بود که خانوادهاش تا پس از شهادت، او را تنها یک خادم ساده در آشپزخانه جبهه میپنداشتند، نه فرمانده غیور گردان. سرانجام در ۲۰ بهمن ۱۳۶۳، پس از ۳۶ ماه حضور مستمر
و تحمل ۵ بار مجروحیت، هور به معراج این سردار ۳۰ ساله بدل شد. او پیش از رفتن گفته بود: «این بار که میروم دیگر برنمیگردم» و با اصابت ترکش توپ، آسمانی شد تا در جوار حق آرام گیرد. در وصیتنامه نورانیاش میخوانیم: «معبودم، سپاس بیکران تو را باد که خمینی عزیز را آفریدی... او ما را راهنمایی کرد و ما دریافتیم که تنها راه نجات ما راهی است که خمینی عزیز و بتشکن راهنمای اوست.»