خبرِ ، اسلام ستیزان ضد بشر و جنایتکار و ....
۱۴۰۵/۰۷/۱۸

واشنگتنپست در مطلبی نوشت که جنگ آمریکا علیه ایران به باتلاقی برای ترامپ تبدیل شده است.
روزنامه آمریکایی «واشنگتنپست» نوشت: در حالی که برخی حامیان ترامپ مدعی پیروزی آمریکا در جنگ با ایران هستند، هزینههای سنگین نظامی و اقتصادی این درگیری و نبود چشمانداز روشن برای پایان آن، روایتی دیگر از وضعیت جنگ ارائه میدهد.
این روزنامه به اظهارات چهرههایی مانند «اسکات جنینگز» و «هیو هیویت» اشاره کرد که مدعی شدهاند «آمریکا پیروز شده و ایران شکست خورده است».
با این حال، واشنگتنپست تأکید کرد که دستاوردهای تاکتیکی لزوماً به معنای پیروزی راهبردی نیستند. به نوشته این روزنامه، جنگ به باتلاقی برای آمریکا تبدیل شده است؛ درگیریای که هزینههای آن ادامه دارد، اما واشنگتن هنوز هدف روشنی برای ادامه آن ندارد.
تا زمانی که ترامپ درباره مسیر نهائی جنگ تصمیمی قاطع نگیرد، آمریکا همچنان در این بنبست گرفتار خواهد ماند.
بلومبرگ: حملات آمریکا نتوانست توان موشکی و پهپادی ایران را از بین ببرد
منابع غربی به پایگاه خبری- تحلیلی «بلومبرگ» اعلام کردهاند که جمهوری اسلامی ایران، علیرغم ماهها تجاوز آمریکا و رژیم صهیونیستی، موفق شده است بخش مهمی از زیرساختهای تولید موشک و پهپاد خود را حفظ کند؛ موضوعی که نشان میدهد تهران همچنان از توان لازم برای بازسازی و تقویت زرادخانه موشکی خود برخوردار است.
طبق گزارش بلومبرگ، به گفته یکی از این مقامات، ایران همچنان ذخایر قابل توجهی از موشکهای بالستیک و برخی موشکهای ضدکشتی در اختیار دارد و قادر است در مدت کوتاهی بر تعداد آنها بیفزاید.
این ارزیابیها در تضاد آشکار با ادعاهای مکرر دونالد ترامپ و اعضای دولت او قرار دارد که طی ماههای گذشته بارها مدعی شده بودند حملات هوائی آمریکا توان نظامی ایران را به طور کامل نابود کرده است. ترامپ پیشتر مدعی شده بود ارتش ایران «به طور کامل نابود شده» و «پیت هگست»، وزیر جنگ آمریکا نیز در سخنرانی 30 سپتامبر ادعا کرده بود ظرفیت صنعت نظامی و زیرساخت دفاعی ایران به طور کامل از بین رفته است.
با این حال، ارزیابی جدید منابع غربی نشان میدهد این ادعاها با واقعیتهای میدانی همخوانی ندارد و ایران همچنان توان بازسازی قدرت موشکی خود را حفظ کرده است؛ مسئلهای که میتواند در صورت ازسرگیری حملات آمریکا، قدرت بازدارندگی جمهوری اسلامی را حفظ کند.
در همین حال، کاخ سفید این ارزیابیها را رد کرده و «آنا کلی» سخنگوی این نهاد مدعی شده که عملیاتهای نظامی آمریکا تأسیسات هستهای، ظرفیت تولید موشکهای بالستیک و بخشهایی از توان دریایی ایران را نابود کردهاند.
با وجود این ادعاها، گزارش بلومبرگ تصریح میکند ارزیابیهای اطلاعاتی غربی حاکی از آن است که جمهوری اسلامی ایران همچنان از توان قابل توجهی برای پاسخگویی به هرگونه حمله احتمالی آمریکا برخوردار است.
بلومبرگ همچنین نوشت که ایران از آغاز درگیریها هزاران فروند موشک و پهپاد را به کار گرفته است؛ آماری که از نگاه تحلیلگران، نشاندهنده تداوم ظرفیت عملیاتی و توان تولید تسلیحات در جمهوری اسلامی ایران است.
«ویلیام آلبرک»، پژوهشگر ارشد اندیشکده «پاسیفیک فروم»، نیز در این گزارش اذعان کرده است که ایران طی سالهای گذشته ذخایر قابل توجهی از موشکهای کروز و ضدکشتی را انبار و در نقاط امن نگهداری کرده و احتمالاً آنچه تاکنون مشاهده شده تنها بخش کوچکی از توان واقعی ایران است.
در پایان این گزارش نیز «سیدهارت کاوشال»، پژوهشگر مؤسسه سلطنتی خدمات متحد (RUSI)، تصریح میکند که ایران همچنان از ذخایر گسترده موشکهای ضدکشتی برخوردار است؛ زیرا این موشکها نسبتاً سادهتر تولید میشوند و بخش قابل توجهی از خطوط تولید آنها بومیسازی
شده است.
به گزارش تسنیم، وی همچنین بموقعیت جغرافیایی جنوب ایران اشاره میکند که به گفته او، پناهگاههای طبیعی مناسبی برای حفاظت از این تأسیسات در برابر حملات هوائی فراهم میکند.
نشریه آمریکایی «فارن افرز» ضمن تاکید بر «شکست فاجعهبار» ترامپ در جنگ با ایران نوشت، با حمله به ایران آمریکا انتظار داشت که مردم علیه جمهوری اسلامی قیام کنند اما بر خلاف انتظارها مردم پشت حکومت خود ایستادند.
بسیاری از کارشناسان بر این باورند که ترامپ جنگ علیه ایران را باخته است. اهداف آمریکا از شروع جنگ محقق نشده است، با بسته شدن تنگة هرمز توسط ایران جنگ ابعاد جهانی پیدا کرده، بنزین و گازوئیل در آمریکا گران شده، تورم در آمریکا بالا رفته، بحران انرژی در اروپا تشدید شده و حتی قیمت غلات در جهان پیشبینی میشود که با ادامه بحران بیش از 80 درصد افزایش پیدا کند. در صورتی که جمهوری خواهان نیز در انتخابات پیش روی کنگره شکست بخورند فاجعه شکست ترامپ در جنگ علیه ایران تکمیل خواهد شد.
نشریه آمریکایی فارن افرز نیز در مقالهای به قلم دو تن از پژوهشگران حوزه روابط بینالملل جنگ ترامپ علیه ایران را یک شکست فاجعهبار برای آمریکا دانست و نوشت: وقتی پای ایران به میان کشیده میشود، کارنامه دولت ترامپ بهوضوح نا امیدکننده است. این دولت نتوانست با ماهها بمباران شدید، جمهوری اسلامی را به زانو درآورد. همچنین نتوانست اراده ایران را پشت میز مذاکره درهم بشکند.
نظریه پیروزی ایران
در ادامه این مقاله میخوانیم: تهران معتقد است که آمریکا را شکست خواهد داد و دلایل این باور نیز چندان دشوار نیست. دولت ایران نه تنها از بمباران آمریکا و اسرائیل جان سالم به در برد، بلکه با شدت پاسخ داد، به پایگاههای نظامی آمریکا آسیب رساند و تنگه هرمز را مختل کرد. مردم ایران بهدلیل خسارتهای ناشی از جنگ و محدودیتهایی که واشنگتن اعمال کرده است، هزینه اقتصادی سنگینی میپردازند؛ اما بخش بزرگی از جمعیت به حمایت از کشور برخاستهاند و به نظر میرسد پذیرفتهاند که اگر ایران بخواهد از خود دفاع کند، تحمل سختیها ضروری است. در نتیجه، تهران جسورتر شده است. مقامهای ایرانی ممکن است درباره هر یک از تاکتیکها اتفاقنظر نداشته باشند، اما در اهداف خود مشترکاند: بیرون راندن نیروهای آمریکایی از خلیجفارس، وادار کردن واشنگتن به لغو تمامی تحریمها و واداشتن آمریکا به پذیرش ایران بهعنوان یک قدرت بزرگ.
فارن افرز میافزاید: جمهوری اسلامی معتقد است که دستیابی به اهدافش امکانپذیر است. این کشور بر این باور است که با ادامه حملات مستقیم به پایگاههای آمریکا و ترغیب کشورهای عربی به اعمال فشار بر آمریکا برای خروج از منطقه، میتواند نیروهای آمریکایی را از خلیجفارس بیرون براند. تهران همچنین تصور میکند که با ایجاد آشفتگی در بازارهای انرژی، قادر خواهد بود واشنگتن را به لغو محدودیتهای اقتصادی نیز وادار کند. به بیان دیگر، نظریه پیروزی تهران این است که با مقاومت و وارد کردن هزینه و فشار بهاندازه کافی، آمریکا را وادار کند به سیاست مهار ایران پایان دهد.
اتحاد ایرانیان در مقابل متجاوز
در بخش دیگری از مقاله «فارن افرز» میخوانیم: هیچکس تردیدی ندارد که ایران در اثر جنگ ضرباتی متحمل شده است اما از نظر راهبردی، این درگیری برای آمریکا فاجعهبار بوده است. مقامهای آمریکایی تصور میکردند بمبارانهای هوائی سنگین و تلاشهای گسترده برای تضعیف اقتصاد ایران، جمهوری اسلامی را به زانو درمیآورد اما چنین نشد. واشنگتن امیدوار بود ترور[آیتالله] خامنهای به خیزشی گسترده علیه حکومت منجر شود. این نقشه نیز شکست خورد. در عوض، [آیتالله] خامنهای هواداران سرسخت جمهوری اسلامی را به خیابانها کشاند. آنها هر شب در شهرهای اصلی کشور راهپیمایی میکنند و سرانجام ایرانیانی با گرایشهای سیاسی متفاوت نیز به آنها پیوستند و در حمایت از میهن خود به میدان آمدند.
به نوشته فارن افرز با آغاز جنگ، ترکیه برای پذیرش ۷۰ هزار پناهجوی ایرانی برنامهریزی کرده بود، اما شمار بسیار کمی از مردم از ایران خارج شدند. با ادامه جنگ حتی، بسیاری از ایرانیان مقیم خارج به کشور بازگشتند...پیش از این، بیشتر ایرانیان نسبت به اظهارات جمهوری اسلامی مبنی بر اینکه آمریکا در پی نابودی کشورشان است، تردید داشتند و در واقع امیدوار بودند تهران برای برقراری روابط بهتر با واشنگتن تلاش کند. اما بمباران شهرهای ایران و تهدیدهای مکرر دونالد ترامپ، مبنی بر نابودی تمدن ایران، نگرشها را تغییر داده است. ترامپ، برای مثال، گفته بود که ممکن است «کل یک ملت را منفجر کند» و آن را به «جهنمی بدون هیچ شانسی برای بقا» بکشاند. اکنون ایرانیان در سراسر طیف سیاسی بر این باورند که آمریکا میخواهد کشورشان را بهکلی نابود کند؛ یا دستکم آن را به تسلیم در برابر تمامی خواستههای آمریکا وادارد.
در ادامه این مقاله آمده است: این نتیجهگیری در گفتوگوهای طولانی ما با ایرانیانی از تمامی گرایشهای سیاسی آشکار شد. ما این گفتوگوها را از زمانی آغاز کردیم که واشنگتن برای نخستین بار، در ژوئن ۲۰۲۵ (خرداد 1404) ایران را بمباران کرد و تا امروز ادامه دادهایم تا تغییر نگرشهای سیاسی آنها را در این دوره دنبال کنیم. علی، مردی ۴۵ ساله که سالها به دلیل فعالیتهای اجتماعی و سیاسی خود زندانی شده و از مخالفان دیرپای حکومت است، به ما گفت: «ما تا این اندازه به وعده آمریکا باور داشتیم. اما با این جنگ و تمام حرفها و اقداماتی که ترامپ و دولتش انجام دادهاند، روشن شده است که آمریکاییها کالایی تقلبی به ما فروختهاند. آنها چیزی جز تسلیم کامل ایران نمیخواهند و این برای ما پذیرفتنی نیست».مهسا، نویسنده و هنرمندی در دهه چهارم زندگی خود، نیز احساساتی مشابه را بیان کرد: «هر چیزی را که باور داشتیم آمریکا نماینده آن است، یعنی آزادی، احترام و دموکراسی، اکنون دروغ میبینم. با وجود اعتراضهایی که طی سالها از جمهوری اسلامی داشتهام، اینجا سرزمین مادری ماست و هیچ کشور خارجی حق ندارد رهبران ما را بکشد، روی فرزندانمان بمب بریزد و برای نابودی ما تلاش کند».
بی خود نبود تشییع میلیونی برگزار شد
فارن افرز میافزاید: بنابراین، جای تعجب نیست که مراسم تشییع پیکر
[ آیتالله] خامنهای در ماه ژوئیه(تیر) با وجود ادامه جنگ در کشور، میلیونها عزادار را به خیابانها کشاند. در این مراسم، مردم پرچمهای سرخ توزیع میکردند که نماد تمایل آنها به انتقام خونین بود. اندکی بعد، ایران به کشتیهای تجاری در حال عبور از تنگه هرمز حمله کرد و آتشبس شکنندهای را که سه ماه پیشتر با آمریکا برقرار کرده بود، از هم پاشید.به نظر میرسد بسیاری از مقامهای آمریکایی تصور میکنند که فشار اقتصادی شدید سرانجام موجب تغییر نگرش ایرانیان خواهد شد؛ به این معنا که اگر مردم بهاندازه کافی رنج بکشند، تصمیم خواهند گرفت برای سرنگونی حکومت خود اقدام کنند اما این تصوری واهی است.
۹ ماه از کودتای نظامی دولت تروریستی آمریکا در ونزوئلا میگذرد و وضعیت این کشور و مردم آن روز به روز در حال وخیمتر شدن است.
در حال حاضر بیش از ۹ ماه از کودتای نظامی ارتش تروریست آمریکا در ونزوئلا میگذرد و این کشور بیش از پیش به تصویر کشوری بحرانزده شبیه شده است تا کشوری که قرار بود با کمک آمریکا به توسعه برسد! ونزوئلا روزگاری نماد ثروت نفتی آمریکای لاتین بود. کشوری با بزرگترین ذخایر اثباتشده نفت جهان که در دهههای گذشته میتوانست با مدیریت درست به یکی از مرفهترین ملتهای منطقه تبدیل شود. اما سالها توطئه، تحریمهای گسترده و فشارهای خارجی، اقتصادش را به زانو درآورد.
تولید نفت که زمانی نزدیک به سه میلیون بشکه در روز بود، به کمتر از یک میلیون سقوط کرد. میلیونها نفر کشور را ترک کردند و فقر و کمبود خدمات اولیه به دلیل تحریمهای اقتصادی شدید، به بخشی از زندگی روزمره مردم تبدیل شد.
در ژانویه ۲۰۲۶، با عملیات نظامی آمریکا، نیکلاس مادورو رئیسجمهور قانونی ونزوئلا، توسط متجاوزان آمریکایی ربوده شده و به ایالات متحده منتقل شد. دلسی رودریگز بهعنوان رئیسجمهور موقت روی کار آمد و وعدههای فراوانی درباره دموکراسی، سرمایهگذاری خارجی و رونق اقتصادی داده شد. بسیاری امیدوار بودند که با تغییر در رأس قدرت، شرایط زندگی مردم به سرعت بهبود یابد. اما آنچه در ماههای بعد رخ داد، تصویری متفاوت از آن چیزی بود که وعده داده میشد.
وعدههای رونق ترامپ
و واقعیت تلخ مردم عادی
پس تسلط ترامپ بر ونزوئلا، تولید نفت اندکی افزایش یافت و به حدود یک میلیون و دویست هزار بشکه در روز رسید. برخی پیشبینیها از رشد اقتصادی چهار تا شش و نیم درصدی سخن گفتند. شرکتهای آمریکایی و غربی وارد مذاکره شدند و توافقهایی برای دسترسی بلندمدت به میدانهای نفتی به امضا رسید.
با این حال، برای مردم عادی ونزوئلا وضعیت چندان تغییر نکرده است. تورم همچنان بالا ماند و قدرت خرید خانوادهها را میبلعد. قطعی برق که پیش از این هم مشکلساز بود، در بسیاری مناطق بدتر شد و ساعات طولانی خاموشی ادامه یافته است. کمبود آب آشامیدنی و مشکلات زیرساختی همچنان مردم را آزار میدهد. سرمایهگذاریهای وعده داده شده به بهبود ملموس در کیفیت زندگی بخش بزرگی از جمعیت منجر نشده است.
بسیاری از ونزوئلاییها که با خبرنگاران صحبت میکردند، به این مسئله اشاره میکنند که از زمان دستگیری مادورو، بهبود اقتصادی که انتظار میرفت رخ نداده است. قیمتها بالا میرود، بولیوار ارزش خود را از دست داده و درآمدهای نفتی که ترامپ از آنها سخن میگفت، بهطور گسترده به سفره مردم نمیرسد.
انتخابات هنوز برگزار نشده و تاریخ مشخصی برای آن اعلام نگردیده است. در عمل، آنچه رخ داده بود انتقال کنترل بخش مهمی از منابع طبیعی کشور به دست خارجیها افتاده است، در حالی که مشکلات ساختاری و معیشتی مردم همچنان پابرجا مانده است.
وقتی غنائم به پیروز میرسد
دونالد ترامپ بارها با افتخار از این توافقها سخن گفت و آن را بزرگترین معامله نفتی تاریخ جهان نامید. او صراحتاً اعلام کرد که آمریکا کنترل اکثریتی بیش از شصت و پنج میلیارد بشکه ذخایر نفتی ونزوئلا را به دست آورده و این کار بدون هزینه برای مالیاتدهنده آمریکایی انجام شده است. ترامپ با زبانی صریح و گستاخانه گفت که نفت زیادی از ونزوئلا برمیدارد و حتی در سخنان خود، از عبارت «غنائم متعلق به پیروز است» استفاده کرده است. او همچنین از پر کردن ذخایر استراتژیک آمریکا با نفت ونزوئلا سخن گفت و مدعی شد میلیاردها دلار از این منابع به جیب ایالات متحده میرود.
این اظهارات دیگر تحلیل مخالفان نبود؛ اعتراف رسمی رئیسجمهور آمریکا به کنترل منابع ملی کشوری دیگر بود. ماجرای ونزوئلا نشان داد که اعتماد به وعده و وعیدهای متجاوزان خارجی برای ایجاد تغییر، سرابی بیش نیست، بهویژه وقتی این تغییر با دخالت نظامی خارجی و واگذاری منابع ملی همراه باشد.
وعدههای رونق و آزادی وقتی با از دست رفتن حاکمیت ملی همراه شوند، اغلب به وابستگی بیشتر و تداوم سختیها برای مردم عادی منجر میشوند. ثروت از زمین بیرون میآید، اما مسیر آن بیشتر به سمت شرکتهای خارجی و منافع قدرت مداخلهگر منحرف میشود تا رفاه عمومی مردم آن کشور.
این تجربه تلخ یادآور این حقیقت است که ملتی که سرنوشت خود را به دست بیگانه بسپارد و به وعدههای دشمن اعتماد کند، معمولاً با نتیجهای بهتر از آنچه داشته روبهرو نمیشود و گاهی حتی شرایط دشوارتری پیدا میکند.
ایستادگی ایران در برابر تهاجم
این تصویر وقتی در کنار تجربه ایران در جنگ اخیر قرار گیرد، تفاوتها آشکارتر میشود. جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران که از اسفند ۱۴۰۴ آغاز شد، با حملات گسترده به اهداف نظامی و زیرساختی همراه بود.
رهبر معظم انقلاب به شهادت رسید، خسارات سنگینی وارد آمد و درگیریها تا چهل روز به صورت گسترده و پس از آن به صورت محدود ادامه یافت. خلیجفارس و کشورهای منطقه نیز به عرصه تنش و پاسخ به تجاوزات آمریکایی تبدیل شد، تبادل آتش میان طرفین برقرار ماند و فشارهای اقتصادی و نظامی شدید بر کشور و مردم وارد شد.
با این حال، آنچه در این میان برجسته بود، مقاومت گسترده و استمرار ایستادگی مردم و نیروهای ایرانی در برابر تهاجم خارجی بود. برخلاف ونزوئلا که پس از مداخله نظامی خارجی کنترل بخش مهمی از منابعش را از دست داد و وارد مسیر وابستگی شد، ملت ایران در برابر فشار نظامی و سیاسی ایستاد و حاضر نشد استقلال و حاکمیت خود را تسلیم کند. در ونزوئلا، پس از دستگیری مادورو، دولت موقت عملاً تسلیم قدرت خارجی شد و توافقهایی را پذیرفت که کنترل نفت را به دست آمریکا سپرد.
در ایران اما، حتی با وجود شهادت تعداد بالایی از فرماندهان و غیرنظامیان، خسارات زیرساختی و ادامه درگیریها، خط قرمز حفظ استقلال و عدم تسلیم در برابر خواستههای تحمیلی حفظ شد. مردم و حاکمیت در شرایط جنگ و فشار، به جای واگذاری امتیاز یا پذیرش قیمومت خارجی، بر اصل اساسی گفتمان مقاومت در برابر متجاوز تأکید کردند.
این تفاوتی بنیادین است: یکی مسیر اتکا به دشمن و پذیرش دخالت را پیمود و نتیجه آن کنترل خارجی بر ثروت ملی و تداوم مشکلات معیشتی بود؛ دیگری با وجود هزینههای سنگین، مسیر ایستادگی را انتخاب کرد و از تسلیم کامل حاکمیت جلوگیری نمود.
تجربه ونزوئلا درس روشنی دارد. وقتی ملتی امید خود را به تغییر از طریق مداخله خارجی ببندد و اجازه دهد منابعش به غنیمت تبدیل شود، حتی اگر آمارهای رشد اقتصادی یا افزایش تولید نفت اعلام شود، واقعیت زندگی مردم اغلب تغییر اساسی نمیکند و وابستگی جدید جایگزین مشکلات قدیمی میشود.
به گزارش مشرق، در مقابل، مقاومت ایرانیان در جنگ اخیر نشان داد که حفظ استقلال و ایستادگی در برابر تهاجم، هرچند پرهزینه باشد، از تسلیم و واگذاری سرنوشت به بیگانه متفاوت است و امکان حفظ هویت ملی و تصمیمگیری مستقل را به منظور ارتقاء و بهبود وضعیت داخلی خود در آینده را فراهم میکند. این دو مسیر، دو نتیجه متفاوت را پیش روی تاریخ قرار دادهاند و عبرت آن برای هر ملتی که هنوز سرنوشتش را در دست خود دارد، روشن است.