دیوید بارنیا ضمن طرح ادعاهای تکراری درباره برنامه هستهای صلحآمیز ایران، گفت که این رژیم باید اطمینان حاصل کند که ایران برنامه هستهایاش را از سر نمیگیرد.
دیوید بارنیا، رئیس موساد دیروز در مراسم اعطای جایزه به مأموران این نهاد جاسوسی در قدس اشغالی به طرح ادعاهای تکراری و گزافهگویی علیه ایران پرداخت و گفت کشوری مثل ایران که سوگند خورده نابودی اسرائیل را رقم بزند و «سطح اورانیوم غنیشدهاش هیچ توجیهی جز تحقق تمایلش برای دستیابی به سلاح هستهای نظامی ندارد، کشوری است که به محض فراهم شدن امکان، به سرعت مسیر تولید سلاح هستهای را طی خواهد کرد».
این مقام صهیونیست با این فضاسازی و ادعا که ایران هنوز به دنبال «تداوم توسعه بمب هستهای» است، افزود «مسئولیت داریم اطمینان حاصل کنیم که پروژه هستهای این کشور، که با همکاری نزدیک آمریکاییها آسیب جدی دیده، هرگز فعال نخواهد شد».
اظهارات بارنیا شش ماه بعد از حملات آمریکا به تاسیسات هستهای صلحآمیز ایران مطرح شده که دونالد ترامپ ادعا میکرد باعث نابودی کامل برنامه هستهای ایران شده است.
بارنیا که روزهای پایانی ریاستش بر سازمان جاسوسی رژیم صهیونیستی را طی میکند و دورهاش ژوئن ۲۰۲۶ به پایان میرسد، همچنین درباره هرگونه راهحل دیپلماتیک با ایران ابراز تردید کرد و مدعی شد «ایران فکر میکند که میتواند یک بار دیگر جهان را فریب دهد و توافق هستهای بد دیگری را اجرائی کند. ما اجازه ندادیم و نخواهیم داد که یک توافق بد به ثمر برسد».
آنچه ایران را از ساخت سلاح هستهای منصرف کرده تحریم و بمب نیست فتوای رهبری و اخلاق است
در حالی که رژیم صهیونیستی این روزها زیر آوار شکستهای امنیتی، نظامی و حیثیتی خود دستوپا میزند، رئیس موساد در واپسین ماههای مأموریتش، بار دیگر به سنت کهنه و نخنمای «تهدید، دروغ و فضاسازی» پناه برده است؛ سنتی که نه برای بازدارندگی ایران، بلکه برای سرپوش گذاشتن بر ناتوانی ساختاری این رژیم جعلی در فهم واقعیتهای جدید منطقه بهکار میرود. گزافهگوییهای دیوید بارنیا علیه برنامه هستهای صلحآمیز ایران، نه نشانه اقتدار، بلکه اعترافی ناخواسته به بنبست راهبردی تلآویو و واشنگتن است.
بارنیا با تکرار ادعاهای سوختهای که سالهاست در اتاقهای فکر آمریکایی - صهیونیستی بازتولید میشود، تلاش کرده ایران را کشوری «در آستانه سلاح هستهای» معرفی کند؛ ادعایی که حتی متحدان غربی او نیز دیگر زحمت اثباتش را به خود نمیدهند. اما آنچه این سخنان را مضحکتر میکند، طرح آن شش ماه پس از حملات مستقیم آمریکا به تأسیسات هستهای ایران است؛ حملاتی که دونالد ترامپ با هیاهوی تبلیغاتی، آن را «نابودی کامل برنامه هستهای ایران» جا زد. حال اگر آن ادعا درست بود، این همه اضطراب، تهدید و عربدهکشی برای چیست؟ و اگر نادرست بود ـ که واقعیت نیز همین را نشان داد ـ آیا چیزی جز اعتراف به شکست در کارنامه موساد و پنتاگون باقی میماند؟
واقعیت آن است که رژیم صهیونیستی و ارباب بزرگترش آمریکا، بارها و بارها تجربه کردهاند و برای آخرین مرتبه در جنگ ۱۲ روزه بهروشنی دریافتند که اگر ایران قصد و ارادهای برای انجام کاری داشته باشد، فشارهای سیاسی، تحریمهای اقتصادی و حتی حملات نظامی نیز قادر به ایجاد خلل در توان و مسیر آن نخواهد بود. جنگ ۱۲ روزه نهتنها پروژه «بازدارندگی یکطرفه» غرب را فرو ریخت، بلکه نشان داد محاسبات دشمن درباره ایران، همچنان گرفتار توهم، اغراق و ناتوانی در درک قدرت واقعی جمهوری اسلامی است.
در این میان، آنچه صهیونیستها عامدانه از آن چشم میپوشند، یک حقیقت اساسی است: ایران نه از سر ناتوانی، بلکه از موضع قدرت و انتخاب آگاهانه، از حرکت به سمت سلاح هستهای اجتناب کرده است. جمهوری اسلامی ایران، به دلیل حرمت شرعی و اخلاقمداری در سیاست خارجی، علیرغم آنکه میتوانست بهراحتی مسیر ساخت سلاح اتمی را طی کند و علیرغم آنکه امروز مطالبات اجتماعی برای دستیابی به این سلاح در سطحی بیسابقه مطرح است، همچنان بر این خط قرمز پای میفشارد. این انتخاب، نه نتیجه فشار غرب، بلکه محصول یک منطق اخلاقی-راهبردی است که دشمنان ایران هرگز قادر به فهم آن نبودهاند.
این در حالی است که اگر معیار «جنایتکار بالقوه» بودن، داشتن یا نداشتن سلاح هستهای بود، باید نخست انگشت اتهام به سمت همان رژیمی نشانه میرفت که تنها دارنده سلاح اتمی در منطقه است، عضو هیچ معاهده بینالمللی نیست، سابقه کشتار جمعی و جنایت جنگی دارد و امروز نیز در جایگاه یکی از بزرگترین جنایتکاران قرن ۲۱ ایستاده است. اما همین رژیم، با وقاحتی مثالزدنی، ایران را متهم میکند؛ کشوری که نهتنها به تعهدات بینالمللی پایبند بوده، بلکه حتی در اوج تهدید و خونریزی، از عبور از خط قرمز اخلاقی خودداری کرده است.
نکته قابل تأمل آنجاست که حتی در محافل آکادمیک و نظری غرب نیز، این سیاست اخلاقمدارانه ایران محل بحث است. بسیاری از اندیشمندان برجسته روابط بینالملل، صراحتاً ایران را به دستیابی به سلاح هستهای برای ایجاد بازدارندگی در برابر آمریکا و رژیم صهیونیستی تشویق میکنند. در رأس این جریان، پروفسور جان مرشایمر، نظریهپرداز مشهور رئالیسم تهاجمی، بارها تأکید کرده است که در منطق نظام بینالملل، کشوری مانند ایران بدون بازدارندگی هستهای، همواره در معرض تهدید خواهد بود. با این حال، جمهوری اسلامی، آگاهانه مسیر متفاوتی را برگزیده است.
افزون بر این، افکار عمومی ایران، بهویژه پس از جنایات جنگ ۱۲ روزه و شهادت مظلومانه صدها ایرانی، بیش از هر زمان دیگری خواستار تغییر این معادله شدهاند. این مطالبه، نه از سر هیجان، بلکه برخاسته از تجربه خون، تحریم و تهدید است. اما آنچه تاکنون مانع از تغییر این سیاست شده، همان اخلاقمداری و التزام به اصولی است که نظام جمهوری اسلامی برای خود تعریف کرده است؛ اصولی که دشمنان، آن را ضعف میپندارند، حال آنکه این خود نشانهای از اعتماد به نفس و قدرت درونی است.
در عین حال، آمریکا و رژیم صهیونیستی باید این واقعیت را با خط درشت بخوانند: علم هستهای ایران، نه در ساختمانها و تأسیسات، بلکه در ذهن و اندیشه صدها جوان دانشمند ایرانی ریشه دوانده است. دانشی که بومی شده، با بمباران، خرابکاری و ترور از بین نمیرود. ظرفیت ایران برای دسترسی به تمام ابعاد این علم وجود دارد و تجربه سالهای گذشته نشان داده است که هر جا اراده ملی شکل بگیرد، موانع خارجی بیاثر خواهد شد.
اگر روزی تصمیم جمهوری اسلامی ایران بر آن باشد که به هر بُعدی از دانش هستهای دست یابد، نه آمریکا و نه رژیم صهیونیستی، هیچ ابزار مؤثری برای جلوگیری از آن نخواهند داشت. همانگونه که تحریمها، تهدیدها و حملات نظامی نتوانستند چرخ این دانش را متوقف کنند، در آینده نیز نخواهند توانست. تهدیدهای بارنیا، بیش از آنکه پیام قدرت باشد، انعکاس ترس عمیقی است که در سطوح بالای امنیتی تلآویو ریشه دوانده است.
از این منظر، عربدههای رئیس موساد را باید نه هشدار به ایران، بلکه هشدار به افکار عمومی رژیم صهیونیستی دانست؛ افکاری که بهخوبی میدانند دوران بزنودررو، تهدید یکطرفه و مصونیت ساختگی به پایان رسیده است. ایران، امروز کشوری است که هم توان دارد، هم اراده، و هم اخلاق؛ و همین ترکیب است که بیش از هر سلاحی، خواب را از چشم دشمنانش ربوده است.