«... کشف حجاب به هر حال در ایران اتفاق میافتاد؛ ولی خیلی طول میکشید... وقتی شعرا در ذمّ حجاب شعر گفتهاند و فیلمهای سینمایی هم تصویر زن بیحجاب و شکل و شیوه حضورش را در جامعه به صورتی مثبت نشان دادهاند، جامعه در برخی سطوح و تا اندازههایی آمادگی پذیرفتن چنین فرمانی را دارد...»1
این بخشی از گفتوگوی احسان یارشاطر، یک بهائی وابسته به دربار شاه که سالها در خدمت محافل صهیونی، به فعالیتهای ضدایرانی و ضد اسلامیاش ادامه داد، با یک نویسنده و روزنامه نگار مقیم آمریکاست که در آن گفتوگو به زمینهچینی رفتارهای غیراخلاقی و ترویج سبک زندگی غربی توسط سینما و رسانههایی مانند آن اعتراف کرد.
اولین کشف حجاب در تاریخ ایران
برای اولینبار در ربیعالثانی 1264 هجری قمری برابر با 1227 شمسی و 1848 میلادی بود که زنی به نام «طاهره قرهالعین» از اعوان و انصار علی محمد باب (بانی فرقههای ضاله بابیه و بهائیت) در دشت بدشت شاهرود، کشف حجاب کرد و روابط نامشروع زنان با چند مرد را مباح اعلام نمود. او حتی گفت که هر کسی او را لمس کند، از آتش دوزخ در امان میماند.2 این نوع کشف حجاب حتی حیرت طرفداران باب را برانگیخت و باعث شد تا جمعی از آنها از باب کنارهگیری کرده و گروهی به تشویق طاهره به فعالیتهای تروریستی روی آورند که ترور ملا صالح برغانی (عموی طاهره) از نخستین آنها بود.3
دستور صریح از آمریکا و لندن برای حجابزدایی
پس از آن، اعضای فرقه ضاله بهائیت در راستای عملیاتی کردن برنامههای اسلامستیزانه کانونهای صهیونیستی، به ترویج بیحجابی در جامعه اسلامی ایران و مردم مسلمان روی آوردند. در دوران قاجار از طریق انجمنها و کانونهای وابسته سعی در زمینه سازی ذهنی به خصوص از طریق القاء سبک زندگی و شیوههای رفتاری غربیها داشتند و با روی کار آمدن رضاخان و حضور آنها و فراماسونرها در دستگاههای مختلف به اصطلاح فرهنگی/ سیاسی پهلوی اول، اسلامزدایی و به خصوص ترویج بیحجابی روندی رسمیتر و علنیتر یافت.
در سندی محرمانه از ساواک به تاریخ 18 اردیبهشت 1350 به نقل از محفل بهائیان و براساس دستورات بیت العدل آنها آمده است:
«... اکنون از آمریکا و لندن صریحا دستور داریم در این مملکت مد لباس و یا ساختمانها و بیحجابی را رونق دهیم که مسلمانان نقاب از صورت خود بردارند...»
اگرچه در دوران قاجار و در مدارس وابسته به کانونهای اروپایی مانند مدارس آلیانس (اتحادیه جهانی اسرائیلیت)، ظاهر شدن زنان و دختران بدون چادر و روسری تحت عنوان تجدد، نخستین بارقههای سیستماتیک مقوله کشف حجاب بود، اما پس از تحکیم حاکمیت رضاخانی در سال 1312 (یعنی 85 سال پس از واقعه بدشت) وقتی محمد علی فروغی یعنی همان فراماسونری که از عوامل اصلی صعود رضاخان به سلطنت بود، مجددا رئیسدولت شد تا مرحله تازهای را همراه دیگر برادران ماسونیاش در دوران رضاخانی آغاز نماید، قضیه کشف حجاب در ایران از محورهای این مرحله بود. مرحلهای که در واقع اساس و ماهیت روی کارآوردن رژیم پهلوی توسط کانونهای صهیونی و استعماری و در تداوم ماموریت فرقههای ضاله بابیه و بهائیت را روشن میساخت.
در کابینه جدید فروغی، مجموعهای از فراماسونها حضور داشتند تا به سهولت بتوانند اهداف و آرمانهای صهیونی خود را در ایران عملی سازند و آنچه در این میان بیش از هر مورد دیگر هدف تهاجم حلقه ماسونهای فروغی قرار داشت، فرهنگ و ارزشهای اسلامی و ملی بود.
دستپخت بهائیان و فراماسونرها به دستورکانونهای خارجی
اما تا این زمان، سیر ماجرا به همان صورت تدریجی و بطیء پیش میرفت. ولی هر چه پیش رفتند دریافتند که به جز اقشاری محدود از طبقات مرفه جامعه و آنها که در سفرهای فرنگ یا مراوده با فرنگیها در داخل کشور، شیفته و مفتون فرهنگ غربی شده بودند، قاطبه ملت مسلمان ایران به هیچ وجه زیر بار پذیرفتن سبک زندگی غربی و به خصوص برداشتن حجاب زنان نمیرفتند.
پس به این نتیجه رسیدند که بایستی خشنتر و با زور و قلدری به تغییر فرهنگ مردم ایران و به خصوص حجابزدایی از زنان و دختران مسلمان اقدام نمایند. همان هدفی که به خاطرش رضاخان قلدر بیسواد را به حکومت رسانده بودند. اما رضاخان بیسوادتر از آن بود که بتواند چنین پروژههای پیچیده و مهمی را طراحی نماید.
نخستین اقدام دولت فراماسون فروغی برای بهوجود آوردن اصلاحات صهیونی در ایران، فرستادن رضاخان به خارج کشور و ترکیه بود. دقیقا همان عملی که میرزاحسین خان سپهسالار (رئیساولین دولت فراماسونی در ایران) با ناصرالدینشاه قاجار کرد و با بردن وی به فرانسه و فراهم آوردن زمینه دیدار و ملاقات وی با بارون روچیلد و رئیس اتحادیه جهانی اسرائیلی، مجوز اولین حضور رسمی تشکیلات جهانی صهیونیسم در ایران را با تاسیس مدارس آلیانس کسب کرد.
اسناد موجود حاکی از آن است که رضاخان نیز پس از دیدار از ترکیه تحت تاثیر القائات افرادی همچون محمد علی فروغی، محمود جم و علیالخصوص علیاصغر حکمت، شیفته اصلاحات استعماری در آن کشور شد و نقشه فراماسونهای فوق را برای عملی ساختن تهاجم صهیونیسم به فرهنگ ایرانیان تایید کرد. طبیعی هم بود که رضاخان به دلیل عدم برخورداری از سواد و بینش کافی نتواند به طرحها و نقشههایی از قبیل متحدالشکل کردن لباسها و یا کشف حجاب برسد و بایستی توسط همان گروهی که از سوی کانونهای صهیونیستی باعثوبانی به سلطنت رسیدنش شدند، در مراحل بعدی حکومتش نیز هدایت شود.
دیکتاتوری رضاخانی در نوع پوشش
برنامه فوق با ترویج و تحمیل لباس غربی به ایرانیان تحت عنوان متحدالشکل کردن لباسها مطرح شد و با ماجرای کشف حجاب که مستقیما باورها و اعتقادات مذهبی مردم مسلمان را هدف قرار میداد، به اوج خود رسید.
یکی از موثرترین مامورین اجرای این پروژه، فراماسون مرموزی به نام علی اصغر حکمت بود که سالهای متمادی در پست وزارت معارف قرار داشت. «مئیر عزری»، اولین سفیر اسرائیل در ایران در جلد اول «یادنامه» (مجموعه خاطرات خود) نوشته است:
«... تیمسار کیا دیدار مرا با علی اصغر حکمت برنامهریزی کرد. چندی پیش از این دیدار به من گفته بود «او از خود شماست» من به خوبی به گفتهاش پی نبرده بودم، تا اینکه پس از چندی دانستم خانواده حکمت (به معنی حاخام)، از یهودیان سرشناس شیراز بودهاند...»4
علیاصغر حکمت، خود در کتاب خاطراتش تحت عنوان «سی خاطره از عصر فرخنده پهلوی» شرح کاملی از ماجرای کشف حجاب و تمهیداتی که برای اجرای آن اندیشیده بود، میدهد. حکمت که 6 سال متمادی بین سالهای 1312 تا 1317 بر منصب بسیار حساس وزارت معارف تکیه زده بود، از تیرماه 1313 با طرح موضوع در جلسه هیئت وزیران و سپس تشکیل کانون بانوان، پروژه کشف حجاب را کلید زد. وظیفه این کانون، آنچنان که حکمت در خاطراتش ذکر کرده، آمادهسازی افکار عمومی برای اجرای طرح کشف حجاب بود.5
حکمت در گوشه گوشه خاطراتش، خود را نفر اول در قضیه کشف حجاب معرفی نموده است. حتی مینویسد که روز و مکان جشن 17 دی ماه 1314 برای مراسم علنی کشف حجاب و حضور خاندان سلطنت در این مراسم را وی به رضاخان پیشنهاد داده بود.
بنابر اسناد و مدارک موجود، در واقع علی اصغر حکمت و محمود جم (رئیس دولت در زمان اجرای طرح و عامل سرکوب مخالفین آن) دو عامل اصلی عملی ساختن توطئه کشف حجاب بودند. به این ترتیب باردیگر دست عوامل مستقیم فراماسونری و شبکه جهانی صهیونیسم در تهاجمی دیگر علیه اعتقادات و فرهنگ دینی مردم معلوم میگردد.
حجاب زدایی به کمک ابزار تجدد وارداتی
البته ماجرای کشف حجاب و تغییر شکل پوشش ملی به لباس و پوشش غربی و دیگر سبک و آیینهای زندگی و رفتاری که با تهاجم فرهنگی غرب به جامعه ایرانی تحمیل شد، پیش از اجرائی شدن، یک دوره زمینهسازی ذهنی را پشتسر گذارده بود.
از اوایل دوران قاجار با انتشار نشریات و کتاب توسط عوامل تشکیلات فراماسونی و رواج تئاتر جدید و شعر و رمان نو و نقاشی مدرن و معماری و لباس و لوازم و ابزارها و تجملات زندگی غربی و سپس دانشگاه و کتابها و جراید و سینما و... برای ترویج تجدد وارداتی، در واقع به نوع سبک زندگی ایرانی اسلامی مردم هجوم برده و اذهان آنها را آماده پذیرش هر طرح و برنامه استعماری نمودند.
خوشبختانه این توطئه ضداسلامی و ضدملی همچون همیشه با مقاومت اقشار متدین مردم و بهویژه روحانیت مبارز مواجه گشت. به گواهی اسناد برجای مانده، مانع اصلی بر سرراه پیشرفت طرح استعماری کشف حجاب در شهرهای مختلف ایران، روحانیون و علمای مبارز بودند که به حبس و تبعید رفتند ولی از پای ننشستند تا با فرار رضاخان و روی کار آمدن پهلوی دوم، او جرات ادامه طرح فوق را نیافت و قانون کشف حجاب برای همیشه به تاریخ پیوست.
اما از آن پس، ترویج حجابزدایی و سبک زندگی غربی و بیبندوباری و هجوم به ارزشها و باورهای ملی و دینی توسط انواع و اقسام رسانهها اعم از کتاب و نشریه و تئاتر و سینما و تلویزیون دنبال شد و از این طریق اذهان و افکار برخی طبقات اجتماعی را تحت تاثیر قرار دادند. این هجمه فرهنگی همچنان ادامه داشته و دارد و امروز از طریق انبوه کانالهای ماهوارهای و شبکههای اینترنتی و کانالهای مجازی و سریالها و فیلمهای سینمایی به شکل افسارگسیختهای تداوم یافته است.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- احسان یار شاطر در گفتوگو با ماندانا زندیان- شرکت کتاب- لسآنجلس- چاپ اول- فروردین 1395- صفحه 35
2- مرادعلی توانا- زن در تاریخ معاصر ایران- نشر زیتون- چاپ اول- 1384 – صفحههای 48 و 49
3- Richard Foltz- Spirituality in the land of the noble- بهائیت؛ پاد جنبش تجدید حیات ملت ایران- میکاییل جواهری- مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی- تهران- 1393- چاپ اول
4- مئیر عزری- یادنامه- جلد اول- اورشلیم – 2000 میلادی
5- علیاصغر حکمت- سی خاطره از عصر فرخنده پهلوی- تهران- شرکت چاپ پارس- مهرماه 1355