«کاظم دارابی» که او را با محاکمه ناعادلانه دادگاه آلمانی در ماجرای معروف به «میکونوس» میشناسیم، این روزها داغدار مرگ فرزندی است که یک حکم بیرحمانه دیگر سالها این فرزند را از او و خانوادهاش جدا کرده بود.
«کاظم دارابی»؛ مردی که سالها پیش ماجرای محاکمه و زندان رفتن ناعادلانه او در آلمان را شنیده بودم، روبهرویم نشسته بود. وقتی با هم همکلام شدیم دوباره سر صحبت درباره این خاطره تلخ سی و چند سال قبل باز شد.
خاطرهای که به سال 1992 میلادی باز میگردد. اواخر شهریور سال 1371 وقتی ماجرای قتل دبیرکل حزب منحله دموکرات کردستان ایران و سه همکار دیگرش در رستوران میکونوس در منطقه ویلمرسدورف برلین، در سطحی وسیع مخابره شد، آلمان و برخی کشورهای اروپایی بدون هیچ ادله محکم و سند و مدرکی محکمهپسند تلاش کردند پای جمهوری اسلامی ایران را به این ماجرا بکشند تا بهانهای شود برای فشارهای بیشتر سیاسی علیه کشورمان.
در این شرایط بود که کاظم دارابی شهروند ایرانی ساکن آلمان در حالی که همراه همسر و سه فرزند خود در آلمان مشغول تحصیل و تجارت بود به عنوان متهم در دادگاه میکونوس با برپایی 175 جلسه و حضور247 شاهد که برای پیش بردن فشار بر ایران از سراسر اروپا اکثر آنها از بین منافقین، کومله و گروههای مختلف ضدانقلاب انتخاب شده بودن بودند با حکمی ناعادلانه و سیاسی به حبس ابد محکوم شد.
بعدها این حکم به 23 سال کاهش پیدا کرد و پس از گذشت 15 سال حبس و دوسوم دوران محکومیت در سال 1386 آزاد شد و به ایران بازگشت.
اما آنچه موضوع گفتوگوی من با کاظم دارابی بود نه این سرگذشت تلخ بلکه روایتی از یک حکم جانبی این پرونده بود که به گفته خود دارابی، برای او تلختر از 15 سال زندان بود.
دارابی در حالی که با پیراهن مشکی و چشمانی با هاله اشک روبهرویم نشسته است که در روزهای اخیر در غم از دست دادن دختر خود به نام «زینب» داغدار شده است. اما داغ او زمانی بیشتر در چهرهاش نمایان میشود که از حکمی بیرحمانه پس از صدور حکم زندان خود در آلمان سخن میگوید.
او توضیح داد زمانی که در دادگاه آلمانی به حبس ابد محکوم شدم، زینب دخترم 5 ساله بود. وقتی به 18 سالگی رسید در حالی که من در زندان بودم با حکم دادگاه حضانت دخترم که دارای معلولیت روحی و جسمی بود از من سلب شد و به زنی آلمانی سپرده شد! در حالی که همان زمان همسرم از دو فرزند دیگر ما نگهداری میکرد و خانواده ما همه گونه امکان نگهداری از زینب را داشت.
بر اساس این حکم، زینب به بهزیستی منتقل شد و خانم آلمانی در حالی که مادر زینب و اقوام زیادی در آنجا ساکن بودند به عنوان قیم زینب تعیین شد.
دارابی که این حکم بیرحمانه را یک حکم سیاسی و برای فشار بیشتر بر روی خود میداند، میگوید چنین حکمهایی در آلمان برای فرزندانی است که پدر و مادر آنها هر دو یا معتاد به مواد مخدر و الکل و یا قاچاقچی و به هر دلیلی ناتوان از نگهداری فرزند باشند در حالی که شرایط خانواده ما این چنین نبود و با بیرحمی تمام این فرزند که نیاز ویژه به محبت و مراقبتهای دلسوزانه مادر و خانواده داشت از آغوش مادر و خانواده جدا شد.
دارابی آخرین خاطراتش از زینب را مربوط به برخی روزها میداند که امکان حضور دخترش در ملاقات فراهم میشد، روزهایی که به اعتراف مسئولان بهزیستی باعث شادی و نشاطی در زینب میشد که در مواقع دیگر ممکن نبود.
اما وقتی بعد از 15 سال دارابی آزاد شد و به ایران بازگشت علی رغم درخواستهای مکرر برای بازگرداندن حضانت زینب نتوانست دولت آلمان را متقاعد کند. در شرایطی که او دیگر اجازه سفر به آلمان و برخی دیگر از کشورهای اروپایی را هم نداشت، دیگر و در حدود 20 سال گذشته نتوانست دختر خود را ملاقات کند.
دارابی حتی از دوبار احضار سفیر آلمان توسط شهید امیرعبداللهیان برای پیگیری موضوع خبر داد که با کارشکنی طرف آلمانی بینتیجه ماند.
حتی پس از مدتی مادر زینب نیز اجازه سفر به آلمان و دیدار فرزندش را از دست داد.
این وضعیت و فراق چندین ساله این پدر و مادر دلتنگ ادامه داشت تا اینکه چند روز قبل زینب که در محل نگهداری خود دچار شکستی پا شده بود، بعد از حالت خفگی ناشی از گیر کردن خوراکی در گلویش و تاخیر در انتقال به بیمارستان، به تشخیص پزشکان به کمای مصنوعی برده میشود و بعد از اینکه یک روز به شرایط بهتر بر میگردد فوت میکند.
عجیب اینکه در این شرایط پزشکان برای لولهگذاری تنفسی باید از خانم آلمانی قیم زینب اجازه میگرفتند که او مخالفت میکند با این منطق که زینب در صورت به هوش آمدن لوله را از خود جدا میکند، پس بهتر است در همین حال بماند تا از دنیا برود. اما با پیگیری و مخالفت شدید پدر و مادر زینب با تسهیل در مرگ زینب، پزشکان متقاعد میشوند که لوله گذاری انجام شود.
کدام حقوق بشر؟!
دارابی در ادامه به نقد ادعای حقوق بشر در غرب و آلمان پرداخت و گفت: وقتی هزاران نفر را در غزه میکشند صدایی از حقوق بشر ادعایی آنها بلند نمیشود اما همینها این چنین بیرحمانه با ژست حقوق بشری و بدون هیچ توجیهی باعث جدایی بیرحمانه یک دختر معلول از پدر و مادر خود میشوند و او را که نیازمند رسیدگی خانواده بود از نعمت کنار خانواده بودن محروم کردند تا این چنین غریبانه جان بسپارد.
او خطاب به جوانان و نوجوانانی که فریب ادعای دفاع از حقوق بشر غربیها را میخوردند، اعلام کرد به عنوان کسی که سالها در غرب و آلمان زندگی کردهام میگویم که چنین ادعایی در واقعیت مشاهده نمیشود.
توکل بر خدا راه تحمل این سختیها
وقتی از او که هم خود و هم دخترش و صد البته خانوادهاش قربانی سیاستهای ضد انسانی و بیرحمانه غرب و دولت آلمان شدهاند میپرسم؛ چگونه این همه سختی و فشار را تحمل کردهای؟ میگوید: با توکل و تکیه بر خدا.
پایان تلخ فراق
اینچنین بود که حکم بیرحمانه و ضد حقوق بشری دادگاه برای جدایی زینب از خانواده تنها با مرگ غریبانه او نقض شد.
دارابی در حالی پیگیر بازگرداندن پیکر دخترش به ایران است که تاکید دارد جسم فرزندم باید در خاک ایران آرام بگیرد. حالا قرار است بامداد شنبه پیکر زینب دارابی به ایران منتقل شود تا پدر و مادر او پس از سالها و برای آخرین بار فرزند خود را ببینند در حالی که پس از سالها فراق، لحظه وصال و خداحافظی آنها به چند لحظه کوتاه در هم آمیخته میشود.