محمدهادی صحرایی
این فتنهها ادامه خواهد داشت... اگرچنانچه حادثهای برای کشور پیش بیاید، خدای متعال این مردم را مبعوث خواهد کرد برای مقابله با حوادث و کار را مردم تمام خواهند کرد. 12 بهمن 1404.
اینگونه به ما آموختهاند که سخنان مهم و رمز آلود را باید از افرادی ویژه و با شیوه و حالتهای خاص او، شنفت. سخنانی کم، که کمتر گفته میشوند و یا باید از جانب پیامبران باشد و یا افرادی که منتسب به فرقههای ویژه و با برخی ادا و اطوار که به ویژه در فیلمهایهالیودی با درونمایه آینده نگری و پیشگویی و... قاببندی شده. فیلمهای مختلفی هم در این مورد ساختهاند که مثل «شمارش معکوس برای آرماگدون» با استناد به عهد قدیم و جدید و پیشگوییهای نوستراداموس و... و یا در ادبیات خود ما مثل اشعار شاه نعمتالله ولی، به پیش گویی و یا پیشبینی پرداختهاند که همگی قابل نقدند حتی در مورد تعیین مصادیق همین مورد اخیر نیز امام شهیدمان اشاراتی دارند که شنیدنی است.
نکتهای که در این مجال به آن میپردازم، پرداختن به دکه و دکان پیش گویی و پیشبینیهایی که از قضا در جهان امروز، بسیار پرمخاطب است نیست، بلکه بیان واقعیت پیش چشمی است که ما بارها و بیهیچ ادعا و هیچ کدام از قاببندیهای مرسوم، سالیان عمر خود را با آن به سر بردهایم و از بس متواضعانه و ساده تکرار شد و ما غرق در نعمت وجودش بودیم، متوجه عمق و عظمت آن نشدیم؛ مثل ماهی که غرق در دریاست ولی آن را نمیشناسد، ما نیز او را نشناختیم. نکات مهمی که اگر هرکدامش در فرهنگ و کشورهای مقابل بود، دنیا را پر میکردند و با آب و تاب، محتوا و مستند میساختند و... ولی چون آن منبع نورانی و آسمانی از ما و در میان ما بود آن را با انواع تهمتها و دروغها و شیطنتها تخریب کردند تا برای مردم عادی شود و بسیاری دیگر نیز او را نشناسند یا در موردش دچار اشتباه شوند.
امام شهید ما که خدا با پیامبران و امامان و صالحانش همنشین کند و او را همچنان دعاگوی ما قرار دهد؛ غیر از آنچه که با طهارت نفس و ایمان به خدا از آینده میگفت و محقق میشد، نقشه راه و برنامه نجات ما که باید اجرا کنیم را هم به ما میآموخت. جمله ابتدائی این نوشته از همان طلاییهای آینده نگرانه است که بارها باید خواند و تحلیل نمود. در اصل، کسانی که با منظومه فکری آن یارسفر کرده آشنایند میفهمند که آینده پژوهی یعنی چه؟ و میفهمند که مردی که شالوده و ساختار فکری او به شهادت کتاب طرح کلی اندیشه اسلامی، طی دههها و مسؤولیتها و اتفاقات مختلف مادی و معنوی و روحی، تغییر نکرده و پی درپی شکوفا و جوشان شده است، بیشک، با سایر انسانهای متلاطم و متلون و متزلزل، متفاوت است و میتوان به آرامش او اعتماد کرد و به شکوفایی اندیشه و جوشش فکری و طراوت منظومه فکری و استحکام عقاید او دل بست.
کمتر از یک ماه قبل از شهادتش، از مبعوث شدن مردم از جانب خدا و برای مقابله با حوادثی که صورت خواهد گرفت گفت و گفت که مردم، کار را تمام خواهند کرد. پس از شهادت ایشان که برای ما امتحان نهائی و برای او روز پاداش بود؛ گویی که خدا بلوغ را در مردم بزرگ و بصیر ایران دیده بود و میدانست که از عهده آن رسالت بزرگ و تاریخیاش که آرزوی همه انبیاء و اولیاء و صلحا و شهدا بود، برمی آید که تکیه گاه بزرگ آنان را گرفت. ما ملت ایران به امری مهم مبعوث شدیم که مقدماتش را از سالها پیش فراهم کرده بودیم. از اول انقلاب اسلامی امتحانهای خدا سخت و سختتر شد و ما آموختیم که خدای روزگار راحتی همان خدای روزگار سخت و تنهائی است. اول کار ما، دانشآموزی و تربیت شدن در مکتب خمینی کبیر بود که ما را بزرگ کرد و توحیدمان را چنان صیقل داد که بدانیم «جز خدا هیچ چیزی در عالم وجود مؤثر نیست» و پس از رحلت روح خدا مکتبش با ظرافت و عمق اندیشه خامنهای حکیم، تکمیل شد و ما نیز پای این مکتب معتبر، بزرگتر شدیم.
در همین چند سال اخیر، چنان ابتلائات مان زیاد شد که باور نمیکردیم بدون تکیه به حاج قاسم و رئیسی مظلوم و سیدحسن نصرالله و فرماندهان ارشد نظامی که یادگار دفاع مقدسمان بودند بتوانیم راه را ادامه دهیم. این داغهای بزرگ را در کنار امام خامنهای تحمل کردیم و دلمان به نفس او بسته بود. یادمان داد که آرام باشیم و برای رسیدن به قلههای وعده داده شده، اینها طبیعی است و حتی باید بتوانیم کشور را در خلأ رئیسجمهور و مجلس شورا و مجلس خبرگانی که مستقر نشده مدیریت کنیم. او گفت «اگر مقاومت کردید آن وقت قله را فتح خواهید کرد. کاری که از بعد زمان رسول خدا تا امروز، انجام نگرفته. قله حاکمیت دین خدا حاکمیت حق. حاکمیت عدل، قله رسیدن به مقصود و غرض از خلقت انسانی که عبارت باشد از تکامل انسانی و کمال بشری به این قله خواهید رسید».
خدا یکی یکی متکاها را از پهلویمان جمع کرد تا برای مأموریت نهائی آماده شویم و نمیدانستیم که راه مانده را باید بدون جان و چشم و چراغمان طی کنیم. و هرگز ادامه راه را بدون خامنهای عزیز تصور نمیکردیم. خود او چنان ما را تربیت کرده بود که حوادث بزرگ روزگار و خباثت دشمنان، نتواند در اراده ما خللی وارد کند و ما را از ادامه راه منصرف کند. گفت نباید در این راه خسته و ناامید شد و تردید کرد. باید به قله نگاه کرد و افق را دید و به پیروزی اندیشید و به وعدههای خدا امیدوار بود و به ویژه که «خدا با ماست». اکنون میبینیم در همین هشت ماه اخیر، برایمان اتفاقاتی افتاد که یکی از آنها کشوری بزرگ را ازپا درمی آورد. دوبار رئیس ستاد کل نیروهای مسلح و فرمانده سپاهمان را شهید کردند و فرماندهان دیگر نیز؛ ولی هیچ کدام، فرصت افسردگی به ما نداد. سخت است که مجبور شوی صاف بگیری / قد و کمری را که ز غم خم شده باشد.
مبعوث شدنمان را گفت و راه را نشانمان داد و خودش در خون خفت و با حماسه رفتنش، مردم را متحد و رجزخوان و رزمنده کرد، وگرنه ما نمیدانستیم در «مأموریت نهائی برای ظهور» باید شهرها را با راهپیمایی شبانه و پی درپی «تطهیر» کنیم. نمیدانستیم که 22دی و 22بهمن و 22اسفند1404، سه آزمایش و آمایش بزرگ و بینظیر تاریخی و مفصل و مهمی برای آینده انقلاب اسلامی است. او به ما جرأت توفان داد و گفت که به دنبال انجام کارهای نشدنی بروید و از سختی کار نترسید. گفت «امید و نگاهم به آینده کشور خیلی روشن است و میدانم خدای متعال اراده فرموده که این ملت را به متعالیترین درجات برساند و بدانید که إن شاءالله ملت ایران به برکت اسلام و نظام اسلامی به عالیترین درجات یک ملتِ در حد و اندازه ملت ایران خواهد رسید. بدون تردید. و بدانید که توطئه دشمن، خرابکاری دشمن، حمله دشمن، ضربه دشمن، هیچ اثری نخواهد داشت و به معنای واقعی کلمه دشمن هیچ غلطی نخواهد توانست بکند».
مبعوث شدن ما برای تمام کردن کار، همان است که در پیام رهبر جدید و امام حاضرمان آمد که فرمود: «مردم، کشور را رهبری کرده و اقتدار آن را ضمانت کردند» مبعوث شدیم تا انقلاب اسلامی را به آن قلهها که امامِ وعدههای صادق، وعده داد برسانیم و به فضل خدا خواهیم رساند. با همه سختیهای راه و همراهان ناتراز. قبلش گفته بود که «اتحاد مقدس» داشته باشیم و مبادا ایمانهای لرزان و ارادههای لغزان و حرفهای تکراری گروهی ساده دل، ما را مشغول کند. وقتی دشمن خبیث و لعینی مثل ترامپ، حتی نتوانست شعار«خامنهای رهبر» ما را تغییر دهد، «سکسکه مذاکره و سازش» آدمکهای بیریشه و اندیشه هم نمیتواند برای چندمین بار، به دشمن نفس بدهد.
اصلاً حضور شبانه مردم در خط مقدم خیابانها که مکمل رشادت رزمندگان است، برای مقابله با اشرار و اوباش وابسته به دشمنان و مهار کدخداپرستانی است که از جانب ترامپ«تهدید به افشا» شدند و مأموریتشان بازگرداندن مالک اشترها از شکار سران استکبار است. تا مردم در خیابانند، اشعثها بیاثرند. مردم دانستهاند که پذیرش هرنوع مذاکره و سازش، یعنی نجات مرحب زیر زانوی حیدر. یعنی احیاء عمربن عبدود. یعنی فرصت به شیطان. یعنی تجدید قوای دشمن نیمه جان. یعنی تکرار مضاعف همه هزینهها. یعنی خیانت به مستضعفین و مظلومین استکبارزده تاریخ. یعنی آزاد کردن قاتلان ۱۶۸ دانشآموز مینابی و.... یعنی فراری دادن خوکهای آدمخوار اپستین. یعنی منفور و ملعون جهانیان شدن و یعنی فکر آن را نکردن و متمرکز شدن بر مرگ شیطان. بفضل الله وعونه.