فرزند ارشد رهبر شهید انقلاب بیان داشت: شاید بتوان گفت یکی از اولین طراحان آن فکر اجتماعی، حضرتآقا بودند که شما در همین آثار منتشرشده از بحثهای آن دوران میبینید که یک جوان سیوچندساله چه بحثهایی را مطرح کرده است!
آنچه از نظر میگذرانید، بخشهایی از تنها مصاحبه فرزند ارشد رهبر شهید انقلاب، آیتالله حاج سیدمصطفی حسینی خامنهای(دامظله) تاکنون است. ایشان در سالهای حیات پدر بزرگوارشان از حضور در رسانهها و انجام هرگونه مصاحبه پرهیز داشتند؛ بااینحال، برگزاری مراسم نکوداشت مقام علمی و معنوی آیتالله سیدجواد خامنهای(رحمهالله) زمینهای را فراهم کرد که ایشان پس از اصرار فراوان دستاندرکاران نکوداشت و به قصد اداء حق و تجلیل شخصیت جد بزرگوارشان، مرحوم آیتالله سیدجواد خامنهای، حاضر به انجام این مصاحبه شوند. در این مصاحبه که در نیمه سال ۱۴۰۰ انجام شد، سخن از موضوعات مختلفی از جمله خاطرات شخصی و همچنین برخی ویژگیهای ممتاز و بیبدیل رهبر شهید انقلاب نیز به میان آمد که بسیار خواندنی و شایان توجه است؛ ازاینرو، رسانه KHAMENEI.IR به مناسبت چهلمین روز شهادت رهبر شهید انقلاب، بخشهایی از این مصاحبه را که عمدتاً درباره ایشان بوده، با اندکی تصرف و تلخیص، منتشر کرده است. متن کامل این مصاحبه در ویژهنامه نکوداشت آیتالله سیدجواد خامنهای(قدسسره)، با عنوان «صحیفه پارسایی»، توسط انتشارات انقلاب اسلامی منتشر خواهد شد؛ انشاءالله.
آیتالله سیدمصطفی حسینی خامنهای در این گفتوگو که قسمتهایی از آن در مطلب پیشرو تقدیم خوانندگان عزیز میشود، در پاسخ به این سؤال که در دوران نوجوانی شما، پدرتان درگیر مبارزات انقلابی بودند و مدتی را هم در زندانهای مختلف سپری کردند. آیا از مرحوم آیتالله سیدجواد خامنهای خاطرهای مربوط به این دوران دارید؟ بیان داشت: یک خاطره برمیگردد به حدود سال ۱۳۴۹ یا ۱۳۵۰ که ابوی در پادگان لشکر ۷۷ مشهد، تقریباً استانداری فعلی، زندانی بودند. ایشان برای دیدن پدرم به آنجا میروند و طبیعتاً چون پادگان بوده، ممانعت میکنند؛ ایشان هم با یک حرکت تند، عصایشان را بلند میکنند و ظاهراً شاید دادی هم زده بودند و خلاصه وارد آنجا میشوند. البته این را خودشان برای ما تعریف نمیکردند، بلکه گویا مادربزرگ یا کسی که آنجا این صحنه را دیده بود، برای ما تعریف کرد.
وی افزود: خاطره دیگری که دراینباره در ذهن دارم، به همان دوره زندان مشهد و سنینی که شاید حساستر بودم، برمیگردد. من خیلی روزها تنهایی به منزل مرحوم آقا میرفتم؛ یعنی والده و اخوان در خانه بودند و من در خانه نمیماندم و به آنجا میرفتم و گاهی ناهار را نیز آنجا بودم و بعد به خانه میآمدم. در اینجا عمده برخوردها مربوط به مادربزرگم است که شامل محبت، همراهی، همزبانی و نفرین شاه میشد که پدرم را زندانی کرده بود؛ مثلاً به زبان بچگانه میگفتند که الهی که شاه زیر پای فیل برود!
فرزند ارشد رهبر شهید انقلاب همچنین خاطرنشان کرد: یادم هست سال ۱۳۵۴ که آقا از زندان کمیته برگشتند، فامیل در منزل ما در کوچه فریدون جمع شده بودند. ایشان بعد از اینکه وارد شدند و نشستند، در همان اول صحبت گفتند که به من گفتهاند که اگر دفعه بعد بیایی، دفعه آخر است و دیگر برنمیگردی! یعنی میکُشیمت. شرایط اینطوری بود، ولی ایشان عقب ننشستند و دوباره به مبارزه ادامه دادند که منجر به دستگیری و تبعید مجدد ایشان شد.
آیتالله سیدمصطفی حسینی خامنهای با بیان اینکه در یکی دیگر از دستگیریهای آقا که ما در منزل مرحوم پدربزرگمان حضور داشتیم، صحنهای روی داد که نشاندهنده شجاعت مادربزرگ ما بود، ادامه داد: آن روز مرحوم آقا در منزل مهمان داشتند و من و پدر نیز آنجا بودیم. اتاقی در منزل پدربزرگ بود، معروف به «اتاقبزرگه» که مهمانیها آنجا بود. مهمانها داخل اتاق بودند که ناگهان در حیاطی را که در آن حوض هست، زدند و گویا مادربزرگ من متوجه شدند که ساواکیها هستند. آن ساواکی معروف، غضنفری نیز آمده بود و من خودم او را دیدم. به من گفتند برو بابایت را صدا کن، من هم رفتم پدرم را صدا کردم و ایشان از اتاق بیرون آمدند. در این اثنا که هنوز در باز نشده بود، یکی از ساواکیها از در دیگر وارد خانه شده بود و من دیدم که یک نفر از دالان فیمابین دو حیاط بیرون آمد. پیش از آمدن پدرم، خانم متوجه شده بودند و با شجاعت تمام شروع کرده بودند به دعوا کردن و نفرین ساواکیها که ابوی آمدند و حائل شدند؛ یعنی خودشان روبهرو شدند و آنها آقا را دستگیر کردند و بردند، من نیز تنها به خانه خودمان برگشتم. در اینجا غیر از صحنه ورود مخفیانه مأمور به داخل خانه که ایشان اصلاً نترسیدند، نکته مهم برخورد واقعاً شجاعانه و بدون هرگونه ترس خانم بود که این نشان از روحیه خاص این زن داشت.
وی بیان داشت: یکبار آقا به منزل پدرشان در همان اتاق پایین میروند. آقا به احترام خم میشوند و پای پدرشان را میبوسند. بعد، مرحوم آقا(پدر رهبر شهید انقلاب) برای ایشان نقل میکنند که من حضرت امیر(علیهالسلام) را در خواب دیدم و به ایشان گفتم که اجازه میدهید پای شما را ببوسم، ایشان اجازه دادند و من هم پایشان را بوسیدم. این اهتمام به پدر و مادر حتی بعد از وفات ایشان هم ادامه داشت. مثلاً از کارهایی که ما خبر داریم، یکی اینکه آقا اوایل بعد از وفات مرحوم پدرشان و شاید بعد از وفات مادر- که سه سال و یک ماه بعد از مرحوم آقا فوت میکنند- میگفتند من هر روز برای پدر و مادرم دو رکعت نماز میخوانم. یک دورهای هم آقا قبل از نماز ظهر و عصر، یک شبانهروز برای مادرشان نماز میخواندند. البته از نظر فقهی، ایشان ولد اکبر نیستند و وظیفهشان نیست. بهمناسبت، خوب است این را هم بگویم که نظر آقا درباره نماز قضای پدر این است که این حکم علاوه بر پدر، برای مادر نیز هست. آقا یکبار هم میگفتند که مرحوم آقا را خواب دیدم که به من گفتند دوبار سوره بقره را برای من بخوان.
آیتالله سیدمصطفی حسینی خامنهای با اشاره به اینکه در سطح کلان نیز آقا رفتارهایی دارند که ریشه در همین ویژگیها، یعنی صفای باطن و بزرگمنشی دارد، اظهار داشت: گاهی برخی افراد برخوردهای بسیار بدی با آقا داشتند، اما ایشان طلب مغفرت حتی برای آنها را فراموش نمیکنند. یک بار فردی در خدمت ایشان با تندی گفت خدا لعنت کند فلانی را! منظور هم کسی بود که خیلی بدی کرده بود و به اصطلاح شمشیر را نه که از رو بسته بود، از غلاف هم درآورده و حمله هم کرده بود و ضربه هم زده بود و این ضربه هم اصابت کرده بود که آقا درباره کار اینها در جلسهای عمومی در همین حسینیه به مردم گفتند که خدا خودش این مسئله را حل کرد و مانند مرحوم امام که آزادی خرمشهر را مستقیماً به خدا نسبت دادند، حضرتآقا هم حل این ماجرا را مستقیماً به خدا نسبت دادند. آقا به ایشان گفتند من تابهحال اینگونه افراد را نه لعنت کردهام، نه مرگشان را از خدا خواستهام. این موضوع به نظر من عجیب بود و نشان میدهد که انسان باید یک سرمایه درونی داشته باشد تا به اتکاء آن، اینطور حلم و سعهصدر به خرج دهد.
فرزند ارشد رهبر شهید انقلاب با بیان اینکه ایشان این حالت را داشتند که مراقب بیتالمال باشند تا موردی بر ذمه ایشان نباشد، خاطرنشان کرد: ایشان الان به نوعی کارمند نظام هستند، اما هرگز حقوق نمیگیرند و زندگیشان از راه تبرعات(هدایا و مبالغ اهدایی غیرواجب) و اینگونه موارد میگذرد. این وضع در کل سیوچند سال گذشته بوده است. حتی ایشان محل سکونت و مانند آن را که قبلاً بهحق جزو حقوق میدانستند، بهتازگی سالهای گذشته را هم حساب و پرداخت کردهاند.
وی گفت: یکبار مرحوم شهید صدوقی(آیتالله شهید محمد صدوقی (۱۲۸۷-۱۳۶۱ ش) فقیه مبارز، مدرس سطوح عالی حوزه علمیه قم، عضو مجلس خبرگان قانون اساسی، نماینده امام خمینی و امامجمعه یزد و چهارمین شهید محراب انقلاب اسلامی بود.) زمانی که آقا در همین ایرانشهر تبعید بودند، به دیدن ایشان میروند. در آنجا گفتوگوهایی میشود و ظاهراً بحثی قوی و لایهدار را حضرتآقا در جمع مطرح میکنند که کسی مثل آقای صدوقی بسیار لذت میبرد و به ایشان میگوید شما برای من نامه بنویسید؛ بدین معنا که از تراوشات فکری ایشان در تحلیل امور دینی یا سیاسی استفاده کنند. این در حالی است که فاصله سنی آقا و آقای صدوقی زیاد بوده و آقای صدوقی آن وقت پیرمردی حدوداً هفتادساله و به تعبیری در جایگاه پدر آقا بودند و آقا هم در آن زمان، جوانی پُرشور و البته باسواد و مبنادار بودند که من بر این «با مبنا بودن» تأکید دارم؛ «با مبنا» یعنی مجتهد به معنای واقعی کلمه. بههرحال، آقا مطالبی را در دو نامه تبیینی برای ایشان مینویسند که آن نامهها الان موجود است و آن مبناداری ایشان را نشان میدهد.
آیتالله سیدمصطفی حسینی خامنهای خاطرنشان کرد: شاید بتوان گفت یکی از اولین طراحان آن فکر اجتماعی، حضرتآقا بودند که شما در همین آثار منتشرشده از بحثهای آن دوران میبینید که یک جوان سیوچندساله چه بحثهایی را مطرح کرده است! هر فردی که مقداری به مسائل دینی آشنا باشد، میفهمد که این حرفهای مهم حرفهای جدیدی است. بنده یادم هست که بیشتر مخاطبان ایشان جوان و دانشجو بودند که این ترکیب جمعیتی در آن گوشه مشهد نیز عجیب بود. من امروز به عنوان یک طلبه متوجه میشوم که آن روزها این نگاه و طرز فکر که تناسب زیادی با پایههای انقلاب داشت، جزو اولینها بود. البته در آن زمان، مبارزانی که در میدان باشند و ابتکارعمل داشته باشند، بسیار کم بودند. ضمن اینکه برخی از افرادی که ضدشاه بودند، مشکلات جدیتری داشتند و مثلاً کمونیست بودند و با اصل مبانی دینی مشکل داشتند و به دنبال مسائل دیگری بودند.
فرزند ارشد رهبر شهید انقلاب بیان داشت: مرحوم آقای دولابی(قدسسره) (میرزا محمداسماعیل دولابی
(۱۲۸۲-۱۳۸۱ ش) عارف وارسته و استاد اخلاق ساکن تهران بود که جویندگان و تشنگان عرفان و اخلاق در تهران سالها از محضرش بهره میبردند.) که آقاسیدمرتضی نبوی ایشان را میآوردند یا خودشان گاهی پیغام میدادند که من دلم تنگ شده و خودشان مایل بود که بیایند. یا مثلاً اهتمامی که دیگران، مانند مرحوم آقای بهجت، (آیتاللهالعظمی محمدتقی بهجت فومنی (۱۲۹۵-۱۳۸۸ش)
فقیه، عارف، چهره برجسته سلوکی و معنوی و مرجع تقلید جهان تشیع بود. وی از شاگردان حضرات آیات آقاضیاء عراقی، میرزای نائینی، سیدعلی قاضی طباطبایی، محمدحسین غروی اصفهانی، سیدحسین بادکوبهای و سیدمحمد حجت کوهکمری بود.) به ایشان داشتند. مرحوم آقای بهجت لطف خاصی به آقا داشتند و گاهی توسط بعضی از نزدیکان پیام میدادند که مثلاً به آقا بگویید این کار را انجام بدهند. به نظرم یکی از درسهای آقا به توصیه مرحوم آقای بهجت بود که این نشان از عنایت و محبت این بزرگواران به آقا بود. وی افزود: مثلاً یکی دیگر از آقایان مرحوم آقای معلم دامغانی(میرزا علیاکبر معلم دامغانی (۱۲۸۲-۱۳۷۶ ش) مرد صاحبدل و عارف توحیدی که از رفقای دیرین و همدرسان امام خمینی(رحمهالله) در محضر حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی بود و بعدها با رهبر شهید انقلاب نیز ارتباط و جلسات سلوکی معنوی داشتند.) بودند که سالها است فوت کردهاند. ایشان مکلا بودند، اما با امام رفیق بودند و البته ضد فلسفه هم بودند. یک جلسهای بود که ایشان و آقا و بنده و اخوی در همین اتاق ساختمان شماره دو نشسته بودیم. بعد از جلسه که ما هنگام بدرقه با هم بیرون رفتیم، ایشان به من توصیه کرد که برای حفاظت از آقا فلان سوره از قرآن را بخوانید. گاهی هم بنده میدیدم بعضی دیگر از آقایان، هنگام خروج، بهطور خصوصی برخی از نکات و توصیهها را به شخص آقا میگفتند. این نشاندهنده عنایت و گرایش این بزرگان به آقا بود که البته به شیوههای مختلف بروز پیدا میکرد. بنده نیز این تصور را به صورت احتمالی دارم که ورای روابط ظاهری و این برداشتها و دریافتها، ارتباط باطنی در میان بوده باشد. خلاصه، اینجا رفتوآمدهای بسیار خوبی بوده است و واقعاً برای آقا با آن فشار کاری، لحظات بهشتیای را رقم زده است که شاید قریب به دو ساعت بنشینند صحبتهای بسیار خوب از انواع و اقسام گفتنیها و شنیدنیها و مطالب بسیار مفیدی مطرح بشود. این انسانهای خاص و معنوی با همه تفاوتهایی که در روش و منش دارند، اما اهتمام و توجه خاصی به آقا داشتند.
فرزند ارشد رهبر شهید انقلاب خاطرنشان کرد: بههرحال، تصور بنده این است که آقا اهل تستر (عدم ابراز و پردهپوشی) هستند و آنچه فعلیت خود ایشان است، خیلی برای دیگران بروز نمیکند. ایشان اهل تهجدهای طولانیمدت هستند و زمان برنامه سحر ایشان نسبتاً طولانی است. از طرفی، ایشان واقعاً صفات شخصی خوبی دارند. مرحوم آقای خوشوقت(آیتالله عزیز خوشوقت (۱۳۰۵-۱۳۹۱ ش) فقیه و عالم ربانی، سالک الیالله و عارف بالله و چهره معنوی و سلوکی بود. وی از شاگردان حضرات آیات بروجردی، امام خمینی و علامه طباطبایی و از اساتید اخلاق معروف تهران بود که سالهای متمادی از عمرش را صرف تربیت نفوس و تهذیب جوانان نمود. همچنین، ایشان پدر همسر آیتالله سیدمصطفی حسینی خامنهای(دامظله) نیز هست.) دوبار به من گفتند که آقا بسیار متواضع است، که برای من جالب بود. آقای خوشوقت خیلی کم اهل توصیف و مدح کسی بودند، اما دوبار خودشان به صورت ابتدایی این نکته را به من گفتند. ما هم میبینیم که ایشان بهویژه در برخورد با افراد، همهچیز را عملاً کنار میگذارند، در نظر نمیگیرند و تواضع به خرج میدهند.