شامم سيهتر است ز گيسوي سركشت
خورشيد من برآي كه وقت دميدن است
۱۴۰۵/۰۲/۰۹
شوق به منزل رسيدن
دل را ز بيخودي سر از خود رميدن است
جان را هواي از قفس تن پريدن است
از بيم مرگ نيست كه سردادهام فغان
بانگ جرس زشوق به منزل رسيدن است
دستم نمیرسد كه دل از سينه بركنم
باري علاج شكر گريبان دريدن است
شامم سيهتر است ز گيسوي سركشت
خورشيد من برآي كه وقت دميدن است
سوي تو اين خلاصه گلزار زندگي
مرغ نگه در آرزوي پركشيدن است
بگرفت آب و رنگ زفيض حضور تو
هرگل در اين چمن كه سزاوار ديدن است
با اهل درد شرح غم خود نمیكنم
تقدير قصه دل من ناشنيدن است
آن را كه لب به دام هوس گشت آشنا
روزي (امين) سزا لب حسرت گزيدن است
امام شهید، حضرت آیتالله العظمی
خامنهای عزیز