خبرِ ، اسلام ستیزان ضد بشر و جنایتکار و ....
۱۴۰۵/۰۶/۲۲

اعتراف ژنرال آمریکایی به آسیبپذیری ارتش مقابل ایران
یک ژنرال ارشد آمریکایی در اعترافی کمسابقه، حملات ایران را عامل تغییر شیوه عملیات ارتش آمریکا دانست و گفت: واشنگتن باید پس از سالها اتکا به پایگاههای امن و متمرکز، دوباره «پنهان شدن» از دید دشمن را یاد بگیرد.
حملات ویرانگر ایران به پایگاههای آمریکا در نقاط مختلف غرب آسیا طی ماههای اخیر، راهبردهای نظامی واشنگتن را که به گفته یک ژنرال ارشد آمریکایی دیگر با شرایط میدان نبرد امروز همخوانی ندارد، زیر سؤال برده است. طبق گزارش وبگاه «میلیتاری تایمز»، جیمز پی. آیزنهاور، فرمانده فرماندهی تسلیحات ترکیبی ارتش آمریکا، در نشستی در پنتاگون گفت: ارتش این کشور در حال بازنگری در شیوه استتار و پنهانسازی نیروها و تجهیزات خود است.
ضرورت استتار و تغییر رویکرد در میدان نبرد مدرن
او با اشاره به تغییر شرایط میدان نبرد گفت: «پنهان شدن در مقابل دیدگان، به یک ضرورت در میدان نبرد مدرن تبدیل شده است.» آیزنهاور توضیح داد که ارتش آمریکا اکنون نسبت به عملیات در عراق و افغانستان، رویکرد متفاوتی در زمینه استقرار نیروها و حفظ پراکندگی آنها دارد و باید تلاش کند «شبیه چیزی به نظر برسد که نیست».
این اظهارات در حالی مطرح میشود که ابعاد واقعی خسارات واردشده به یکی از پایگاههای مهم آمریکا در خاورمیانه بر اثر حمله ایران، بهتدریج آشکار میشود. ایران در ۲۸ فوریه، پس از حملات آمریکا و رژیم صهیونیستی به این کشور، پایگاه پشتیبانی دریایی آمریکا در بحرین را با موشک و پهپادهای انتحاری هدف قرار داد. پنتاگون در ابتدا اعلام کرد این حمله تأثیر عمدهای بر عملیات نظامی آمریکا نداشته است، اما روزنامه «والاستریت ژورنال» بعداً گزارش داد خسارت واردشده به این پایگاه حدود ۴۰۰ میلیون دلار بوده است.هانگ کائو، سرپرست وزارت نیروی دلیل و نیروی دریایی آمریکا نیز در یکی از صریحترین اظهارات رسمی درباره خسارات جنگ، در گفتوگو با خبرنگار «اپک تایمز» اذعان کرد که ایران «بحرین را بهشدت درهم کوبید.»
حملات مرگبار به پایگاههای آمریکا در اردن و کویت
پایگاههای گسترده و قابل شناسایی آمریکا در خاورمیانه نیز از زمان آغاز جنگ ایران بارها هدف حمله قرار گرفتهاند. در ماه ژوئیه، سه نظامی آمریکایی در پی حمله موشک بالستیک و پهپادی ایران به پایگاه هوائی «موافق السلطی» در اردن کشته شدند؛ حملهای که توانست از سامانههای پدافندی اطراف این پایگاه عبور کند. همچنین در ماه مارس، بر اثر اصابت یک پهپاد ایرانی به یک مرکز عملیات تاکتیکی در بندر «الشعیبه» کویت، شش نظامی آمریکایی کشته شدند. این در حالی است که نیروهای آمریکایی در طول جنگهای عراق و افغانستان نیز با حملات خمپارهای و راکتی به پایگاههای خود مواجه بودند، اما در آن دوره با حملات دقیق و دوربرد موشکی و پهپادی به شکل کنونی روبهرو نبودند.
آیزنهاور گفت: «برای ۲۰ سال لازم نبود نگران چیزی باشیم که از آسمان میآید و در نتیجه بخشی از مهارتهایی را که در دوران جنگ سرد، در دهههای ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰، برای مقابله با دشمنانی که هواپیماهای بالثابت و توانایی شلیک آتش دقیق دوربرد داشتند آموزش دیده بودیم، از دست دادیم.»
پایان عصر برتری هوائی و کاهش شدید ذخایر موشکی
به گفته کلیگریئکو، پژوهشگر ارشد مرکز «استیمسون»، برتری هوائی آمریکا در جریان جنگ علیه تروریسم باعث شده بود پایگاههای این کشور عملاً به پناهگاههایی امن تبدیل شوند؛ جایی که واشنگتن میتوانست نیروها، تجهیزات و مراکز فرماندهی خود را بدون نگرانی دائمی از شناسایی و حمله هوائی متمرکز کند.
او گفت: «این پایگاهها پناهگاه بودند» و افزود که چنین وضعیتی از نظر تاریخی یک «استثنا» محسوب میشود.گریئکو تأکید کرد که ارتش آمریکا اکنون دوباره وارد دورهای از جنگ شده که در آن «خود پایگاه یک نقطه آسیبپذیر و چیزی است که دشمن میتواند به آن حمله کند».
طبق این گزارش، این آسیبپذیری با اتکای ارتش آمریکا به موشکهای رهگیر گرانقیمت برای مقابله با موشکهای بالستیک ایران و پهپادهای انتحاری ارزانقیمت، تشدید شده است؛ موضوعی که ذخایر موشکهای رهگیر آمریکا را به میزان قابل توجهی کاهش داده است.
بر اساس گزارش اخیر مرکز مطالعات راهبردی و بینالمللی (CSIS)، آمریکا بین فوریه تا ژوئیه حدود ۶۵ درصد از ذخایر موشکهای رهگیر پاتریوت خود را مصرف کرده است. همچنین تعداد موشکهای رهگیر سامانه تاد از زمان آغاز جنگ حدود ۳۸ درصد کاهش یافته است.
معامله کارایی با بقا و بحران لجستیک در دیهگو گارسیا
گریئکو گفت: پراکنده کردن نیروها برای کاهش این آسیبپذیری هزینههایی نیز دارد. به جای آنکه سوخت، مهمات، غذا و سایر تجهیزات از طریق مراکز بزرگ و متمرکز منتقل شود، ارتش آمریکا ناچار است این منابع را در نقاط بیشتری توزیع کند که ممکن است فاصله زیادی از یکدیگر داشته باشند. او در اینباره اظهار داشت: «ما اکنون کارایی را با بقا معامله میکنیم.»
پس از وارد شدن خسارت به پایگاه بحرین، کشتیهای آمریکایی ناچار شدند برای تأمین نیازهای لجستیکی خود به جزیره «دیهگو گارسیا» در اقیانوس هند متکی شوند؛ جزیرهای که بیش از ۳۲۰۰ کیلومتر با گروههای رزمی ناوهای هواپیمابر آمریکا در خاورمیانه فاصله دارد. این فاصله باعث شد نیروهای آمریکایی مجبور شوند سفارشهای غذایی خود را ۳۰ روز زودتر ثبت کنند؛ مسئلهای که با توجه به غیرقابل پیشبینی بودن عملیات نظامی، مشکلاتی ایجاد کرده است.
آیزنهاور افزود: آموزشهای مرتبط با جنگ الکترومغناطیسی و پهپادی اکنون در تمامی سطوح ارتش آمریکا گنجانده شده است. به گفته او، نیروهای آمریکایی باید هم توانایی شناسایی موقعیت دشمن را پیدا کنند و هم یاد بگیرند چگونه در محیطی فعالیت کنند که خودشان نیز در معرض شناسایی و هدف قرار گرفتن قرار دارند.
به گزارش فارس، این تغییر رویکرد نشان میدهد حملات موشکی و پهپادی ایران، ارتش آمریکا را با واقعیتی متفاوت از جنگهای عراق و افغانستان روبهرو کرده است؛ واقعیتی که در آن برتری هوائی و پایگاههای بزرگ و متمرکز دیگر تضمینی برای امنیت نیروهای آمریکایی نیست و پنهان ماندن، پراکنده شدن و کاهش ردپای نظامی به بخشی ضروری از شیوه جدید عملیات واشنگتن تبدیل شده است.
اقتصاددان برجسته آمریکایی و رئیس مرکز توسعه دانشگاه کلمبیا در مصاحبهای تاکید کرد: آمریکا به هیچ تفاهمی پایبند نبوده و نمیماند و تنها راه پایان جنگ نیز این است که آمریکا از منطقه غرب آسیا برود. به گفته وی دلیل اصلی فشارها به ایران «استقلالطلبی» ایرانیها است.
طی 7 ماه گذشته بسیاری از کارشناسان برجسته اقتصاد، علوم سیاسی، روابط بینالملل و امنیت بینالملل بارها و بارها در نوشتهها و مصاحبههای خود در رسانهها و اندیشکدههای معتبر آمریکا و جهان تأکید کردهاند که جنگ آمریکا علیه ایران به اهداف مورد نظر واشنگتن نرسیده و آمریکا تا بیش از این از جنگ متضرر نشده باید به آن پایان دهد؛ جفری ساکس اقتصاددان برجسته حوزه توسعه پایدار اقتصادی و استاد دانشگاه کلمبیا از جمله این تحلیلگران برجسته است. وی از همان آغاز جنگ بارها ضمن مخالفت با جنگ تأکید کرده بود جنون ترامپ در حمله به ایران، ثروت مردم آمریکا را به باد خواهد داد و نتیجهای نیز در نهایت به دنبال نخواهد داشت.
هدف واقعی آمریکا از جنگ علیه ایران
مدیر مرکز توسعه پایدار دانشگاه کلمبیا در مصاحبه جدیدی که با «مرکز مطالعات سیاسی و بینالملل» وزارت خارجه کشورمان انجام داده است، تأکید میکند: راهحل جنگ ایران و آمریکا توافق سیاسی رسمی بین دوطرف نیست چرا که آمریکا به هیچ تفاهمی پایبند نبوده و نخواهد بود. «ساکس» در پاسخ به سؤالی درباره اهداف آمریکا و اسرائیل در جنگ علیه ایران گفت: «هدف آمریکا، هژمونی در جهان، از جمله هژمونی در خاورمیانه است. سیاست خارجی آمریکا بر این فرض استوار است که این کشور باید شرایط را به سایر کشورهای جهان دیکته کند و این موضوع در همه مناطق جهان، از جمله غرب آسیا و خاورمیانه، صدق میکند.» او با بیان اینکه «از این منظر، اقدام آمریکا چندان غافلگیرکننده نیست»، گفت: «آمریکا بهطور منظم وارد جنگ میشود، دولتها را سرنگون میکند و سیاست خارجیاش بر تغییر رژیم استوار است. هدف آمریکا، برتری یا هژمونی است.»
این استاد برجسته دانشگاه با اشاره به «جرم ایران» برای کسب استقلال خود، میگوید: «از نگاه امپراتوری آمریکا، ایران پس از سال ۱۹۵۳، زمانی که آمریکا دولت دموکراتیک محمد مصدق را سرنگون کرد و یک حکومت پلیسی را به قدرت رساند، در محدوده امپراتوری آمریکا قرار داشت. این وضعیت تا سال ۱۹۷۹ ادامه یافت؛ زمانی که ایران حاکمیت خود را بازیافت.»
بازدارندگی ایران
جفری ساکس درباره این که یکی از پیامدهای مهم جنگ علیه ایران، افزایش نقش قدرتهای میانی و فرصتهایی است که برای ایفای نقش مهمتر در نظام بینالملل به دست آوردهاند، گفت: «ایران نشان داده که در برابر آمریکا از بازدارندگی برخوردار است. این موضوع از نگاه آمریکا بسیار قابلتوجه است، زیرا آمریکا اصلاً انتظار چنین چیزی را نداشت. یمن هم میتواند دریای سرخ را ببندد. ایران بازدارندگی معتبری در برابر آمریکا دارد. اینها برای آمریکا شوکآور هستند، اما واقعیت این است که ایران کشوری قدرتمند و از نظر فناوری پیشرفته است که میتواند در برابر حملات نظامی آمریکا مقاومت کند.»
شکست فشار اقتصادی
ساکس درباره نقشههای شوم آمریکا برای ایران نیز گفت: «همه ما شنیدیم که وزیر خزانهداری آمریکا گفت که وظیفه او در سال ۲۰۲۵، نابودی اقتصاد ایران بوده است. هدف این بود که ارزش پول ایران کاهش یابد، ایران از معاملات بینالمللی خارج شود، ارزش پول ملی سقوط کند و تورم بالا ایجاد شود. مردم ایران در نتیجه این سیاست از تورم بالا رنج میبرند و هدف آمریکا این بود که مردم ایران را علیه دولت قرار دهد.» او افزود: «آمریکا میخواست مردم بگویند شما بیکفایت و فاسد هستید و چنین رنجی برای ما ایجاد کردهاید، در حالی که این رنج، نتیجه جنگ اقتصادی عمدی آمریکا بود. وزیر خزانهداری آمریکا این موضوع را بسیار روشن و آشکار توضیح داد و حتی به آن افتخار کرد. او گفت ما مردم را به خیابانها آوردیم. اکنون گفتهاند که اقدامات بیشتری انجام خواهند داد. نمیدانم واقعاً چه کار بیشتری میتوانند انجام دهند زیرا سالهاست با شدت زیادی تلاش کردهاند اقتصاد ایران را نابود کنند.»
ساکس در پاسخ به این پرسش که «آیا این فشارها میتوانند محاسبات راهبردی ایران را تغییر دهند؟»، میگوید: «ایران یک کشور تمدنمحور است و شاید بتوان گفت یکی از قدیمیترین تمدنهای جهان است. ایران طی چهار دهه گذشته نشان داده است که میتواند با چنین فشارهایی مقابله کند. روشن است که این نوع فشارها محاسبات راهبردی ایران را تغییر نخواهد داد.»
تنها راه پایان جنگ
به گزارش فارس، ساکس در پاسخ به این پرسش که «جنگ چه زمانی و چگونه پایان خواهد یافت؟»، گفت: «به نظرم دو مسئله بهترتیب وجود دارد، یکی پایان دادن به جنگ و دیگری حل بحرانهای منطقه. پایان دادن به جنگ، از نظر من، یک راه عملی دارد و آن، این است که آمریکا به خانه بازگردد.» او با بیان اینکه «من چندان خوشبین نیستم که آمریکا هرگز توافقی را امضا یا به آن پایبند بماند»، توضیح داد: «دلیل آن، این است که وقتی شما یک قدرت هژمون هستید و میخواهید هژمون باقی بمانید، مأموریت اصلیتان نشان دادن سلطه بر جهان است. بنابراین، هر چیزی که روی کاغذ نوشته شود و محدودیت قدرت شما را نشان دهد، حتی اگر کاملاً منطقی باشد، غیرقابلقبول خواهد بود.»
به گفته ساکس «مشکل تفاهمنامه یا مذاکرات برای دستیابی به یک توافق دیپلماتیک واقعی با ایران این است که چنین توافقی مستلزم احترام آمریکا به حاکمیت ایران است و ناتوانی آمریکا در سلطه بر ایران را نشان میدهد. این مشکل، نه در رابطه با ایران، بلکه در رابطه با سایر کشورهای جهان است. آمریکا نیاز دارد نشان دهد که کنترل اوضاع را در دست دارد و یک توافق نشان میدهد که چنین کنترلی ندارد.» ساکس با تأکید بر اینکه به همین دلیل است که نسبت به هر نوع توافق رسمی بدبین است، به تفاهمنامه اسلامآباد اشاره کرد و گفت: «پس از امضای تفاهمنامه، آمریکا ظرف چند ساعت آن را نقض کرد و اسرائیل نیز ظرف چند دقیقه آن را نقض کرد زیرا آمریکا نمیتواند محدودیت رسمی قدرت خود را بپذیرد.»
اعتراف ژنرال آمریکایی
یک ژنرال ارشد آمریکایی هم در اعترافی کمسابقه، حملات ایران را عامل تغییر شیوه عملیات ارتش آمریکا دانست و گفت: واشنگتن باید پس از سالها اتکا به پایگاههای امن و متمرکز، دوباره «پنهانشدن» از دید دشمن را یاد بگیرد. طبق گزارش وبگاه «میلیتاریتایمز»، «جیمز پی. آیزنهاور» فرمانده فرماندهی تسلیحات ترکیبی ارتش آمریکا، در نشستی در پنتاگون گفت ارتش این کشور در حال بازنگری در شیوه استتار و پنهانسازی نیروها و تجهیزات خود است. او با اشاره به تغییر شرایط میدان نبرد گفت: «پنهان شدن در مقابل دیدگان، به یک ضرورت در میدان نبرد مدرن تبدیل شده است.» آیزنهاور توضیح داد که ارتش آمریکا اکنون نسبت به عملیات در عراق و افغانستان، رویکرد متفاوتی در زمینه استقرار نیروها و حفظ پراکندگی آنها دارد و باید تلاش کند «شبیه چیزی به نظر برسد که نیست». به نوشته «میلیتاریتایمز» این تغییر رویکرد نشان میدهد حملات موشکی و پهپادی ایران، ارتش آمریکا را با واقعیتی متفاوت از جنگهای عراق و افغانستان روبهرو کرده است؛ واقعیتی که در آن برتری هوائی و پایگاههای بزرگ و متمرکز دیگر تضمینی برای امنیت نیروهای آمریکایی نیست و پنهان ماندن، پراکنده شدن و کاهش ردپای نظامی به بخشی ضروری از شیوه جدید عملیات واشنگتن تبدیل شده است.
جبران «درماندگی اطلاعاتی» با ولخرجی
بذل و بخشش ۸۵ میلیون دلاری وزارت خارجه آمریکا در عرض ۲۳ روز، پرده از ورشکستگی اطلاعاتی ایالات متحده برداشت و ثابت کرد که «اشراف همهجانبه» ادعایی است که به افسانه میماند.
وزارت خارجه آمریکا با برنامهای تحت عنوان «پاداش برای عدالت» به «پولپاشی» متوسل شد تا خلأ، شکاف و کاستیهای اطلاعاتی را جبران کند.
11 شهریور 1405، شبکه «انبیسی» از حمله سایبری به 7 ایالت آمریکا خبر داد؛ حملهای که سیستمهای آبرسانی، تأسیسات مخابراتی و انرژی ایالات متحده را هدف گرفت؛ 13 شهریور 1405، دو روز پس از این عملیات، وزارت خارجه آمریکا اعلام کرد که در ازای اطلاعاتی که به شناسایی یا تعیین محل «امیر یاریاب»، مقامهای ارشد فرماندهی سایبری و جنگ الکترونیک سپاه پاسداران منجر شود، ۱۰ میلیون دلار جایزه پرداخت خواهد کرد.
وزارت خارجه آمریکا از ۲۷ مرداد تا ۱۹ شهریور- طی ۲۳ روز- وعده پرداخت مجموعاً ۸۵ میلیون دلار جایزه نقدی در ازای دریافت اطلاعات داد.
27 مرداد 1405، برای 5 هکر ایرانی 10 میلیون دلار؛ 19 شهریور 1405 برای اطلاعاتی که به اخلال در سازوکارهای مالی سپاه پاسداران منجر شود،
۱۵ میلیون دلار و 2 شهریور 1405 در ازای ارائه اطلاعات از 5 فرمانده ارشد سپاه پاسداران جایزه نقدی تعیین و اعلام کرد برای هر یک از 5 فرمانده ارشد 10 میلیون دلار پرداخت خواهد شد.
تکرار فراخوان «پاداش برای عدالت» از سوی وزارت خارجه در فاصلهای کوتاه و تعیین پاداش هنگفت برای دریافت اطلاعات، اوج درماندگی اطلاعاتی آمریکاست که ثابت میکند، اشراف اطلاعاتی افسانهای بیش نیست و اتکای دشمن به جذب «نفوذی» است. شاید «طبل توخالی»، کوتاهترین توصیف برای تشریح وضعیت فعلی دستگاه اطلاعاتی آمریکا باشد؛ دستگاهی پرهیاهو با بودجه و ادعای کلان که برای دستیابی به اطلاعات و جبران خلأ اطلاعاتی، محتاج پولپاشی و ولخرجی است.
وقتی پیشرفتهترین فناوری کارکرد عملیاتی خود را از دست داده و تا سطح خرید «سرنخ» تقلیل مییابد، فاصله ادعا و واقعیت دیگر پنهانکردنی نیست؛ فاصلهای که عجز آمریکا و دستگاه عریض و طویل اطلاعاتی این کشور را نمایش میدهد.
غش کردن مدعیان اصلاحات برای کدخدا در موسم تغییر نظم جهانی!
نشست اخیر سران بریکس بار دیگر وزن بالای اقتصادهای نوظهور را به رخ غرب کشید؛ جایی که سهم اعضای آن از رشد اقتصادی جهان به بالای ۵۰ درصد رسیده و سهم گروه ۷ به زیر ۱۸ درصد سقوط کرده است.
در همین راستا، مسعود پزشکیان، رئیسجمهور، در دهلینو بر لزوم اصلاح واقعی سازوکارهای بینالمللی و عبور از بیانیهنویسی تأکید کرد.
با این حال، روزنامه زنجیرهای «سازندگی» با درج علامت سؤال در تیتر خود «بریکس علیه تحریم؟» بار دیگر دیپلماسی یأس را فعال کرده است. این روزنامه زنجیرهای ادعا کرده که «بریکس یک اتحادیه پولی یا تجاری یکپارچه نیست و سازوکار مشخصی برای محافظت از اعضا در برابر تحریمهای ثانویه آمریکا ندارد» و بانکهای اعضا برای حفظ دسترسی به سوئیفت، مسیر دشواری پیشرو دارند.
سازندگی همچنین مدعی شده «بانک توسعه جدید بریکس نیز نمیتواند راهحل فوری این مشکل باشد»؛ چراکه استانداردهای تحریمی آمریکا را رعایت میکند. این جریانات با طرح ادعاهایی چون «اختلاف نگاه اعضای بریکس» و ناکارآمدی آن، در نهایت با قلم دیپلماتهای سابق خود نتیجه میگیرند که تا زمان خروج از تحریمها و «پایان دادن به این جنگ نامربوط»، بریکس «خاصیت فوری و قابل دستیابی نخواهد داشت.»
اما در نقد این ادعاها باید گفت که روزنامههای زنجیرهای جریان مدعی اصلاحات هرگاه چنین نشستهای معادلهساز و مهمی برگزار میشود، عصبانی شده و ماتم میگیرند؛ چراکه اصولاً دنیای منهای آمریکا را نمیپذیرند و معتقدند در هوایی که آمریکا نیست نمیتوان نفس کشید! این جریان، فلسفه استراتژیک بریکس یعنی دلارزدایی، ایجاد پیمانهای پولی چندجانبه و ایجاد زیرساختهای مالی جایگزین برای بیاثر کردن ابزار تحریم را کتمان میکند.
باید از مدعیان اصلاحات پرسید اگر از پیمانهای بزرگی چون بریکس و شانگهای آبی گرم نمیشود، پیشنهاد شما چیست؟ باز هم تسلیم مطلق در برابر کدخدا؟! مگر ملت ایران تجربه برجام را فراموش کردهاند؟ آیا گلابیهای وعده دادهشده در برجام عاید ملت شد؟ مگر تفاهمنامهای را که ترامپ بندبهبند آن را نقض کرد و در نهایت گفت این سند مرده است، از یاد بردهاید؟! حضور فعال ایران در بلوکهای نوظهور جهانی، نقطه مقابل انزواست و چشمبستن بر این ظرفیتهای بینظیر برای دلخوشکردن به وعدههای پوچ عمو ترامپتان، راهبردی خسارتآفرین و شکستخورده است.