«... وقتی نخستوزیر بودم، یک بار به رؤسای سازمان CIA گفتم که اگر میخواهید در ایران تغییر رژیم انجام بدهید، لازم نیست جاسوس بازی کنید. فقط کافی است فرستندههای خیلی بزرگ و قوی را بگیرید و سریالهای «ساختمان مل رز»، «بورلی هیلز» و از این چیزها برای مردم تهران و ایران پخش کنید. همینها باعث اختلال میشود. مردم نگاه میکنند، جوانها نگاه میکنند، آنها هم میخواهند همان لباسهای پُرزرقوبرق و همان خانههای مجلل و استخرها را داشته باشند و اینها ظرفیتهای موجود داخلی برای ایجاد مخالفت در ایران هستند...»
این جملات بنیامین نتانیاهو در سالگرد حادثه 11 سپتامبر در سال 2002 و در جمع اعضای کمیته صلح آمریکایی درباره وضعیت متفاوت برخورد با ایران و عراق بود، آن هم در شرایطی که هنوز دوباره نخستوزیر نشده و به عنوان یک تئوریسین و استراتژیست در کمیته مذکور حضور یافته بود.
از همان زمان طرح تاسیس شبکههای فیلم و سریال و شو و موسیقی در دستور کار کانونهای صلیبی/ صهیونی قرار گرفت که امثال MBC فارسی و فارسی وان و جم از آن جمله بودند. البته سخنان نتانیاهو بدان معنا نبود که تا پیش از آن، هجوم ماهوارهای و تلویزیونی وجود نداشت بلکه میتوانست نشان از یک رویکرد جدی و نوین به این نوع نفوذ فرهنگی آن هم در روزگار پس از 11 سپتامبر 2001 باشد.
موج رسانهای علیه ایران
قابل ذکر اینکه هجمه رسانهای علیه انقلاب و نظام جمهوری اسلامی با پخش برنامههای صدای آمریکا (VOA) از سال 1358 و برنامههای تلویزیونی آن از 1375 با حضور شبکهای قوی از بهائیان مانند کامبیز محمودی (مدیر تلویزیون ثابت پاسال)، تحت سرپرستی وزارت امورخارجه آمریکا آغاز گردید.
علاوهبر رادیو و تلویزیون صدای آمریکا، بسیاری از ورشکستگان و فراریان ضد انقلاب به دستور و کمک محافل خارجی، دست به تاسیس ایستگاههای مختلف رادیو و تلویزیونی زدند که این تحرکات پس از پایان جنگ تحمیلی و ناامیدی امپریالیسم جهانی از میدان نبرد سخت (ترور و کودتا و تجزیهطلبی و...) علیه انقلاب اسلامی، وسعت شگفت انگیزی پیدا کرد، بهگونهای هفتهنامه کیهان سلطنتطلبان در لندن به تاریخ 29 اردیبهشت 1368 نوشت:
«...هر روز بیش از 25 فرستنده رادیویی بالغ بر 70 ساعت برنامه به زبان فارسی برای ایران و ایرانیان پخش میکنند. تعداد این رادیوها همچنان رو به افزایش است که این در تاریخ کشورها بیسابقه است...»
رادیو بیبیسی، رادیو صدای آمریکا، رادیو مسکو، رادیو اسرائیل، رادیو صدای ملی ایران، رادیو آلمان، رادیو بغداد، رادیو ایران وابسته به بختیار، رادیو درفش کاویانی، صدای آزاد ایران وابسته به سلطنتطلبان، رادیو مجاهد و رادیو فدایی متعلق به گروهکهای تروریستی مجاهدین خلق و چریکهای فدایی خلق از جمله رسانههایی بودند که علیه انقلاب و نظام اسلامی برنامه پخش میکردند.
ماجرای قانون داماتو
چندی بعد کانونهای صهیونی با سرمایهگذاری وسیع، امکانات ارسال ماهوارهای امواج تلویزیون به ایران را فراهم آوردند و یکشنبه اول جولای 1990 برابر با 11 تیرماه 1369، 3 کانال تلویزیونی ضد انقلاب با نامهای ایرانیان، جنبش و جامجم پخش برنامههای خود برروی ماهواره را آغاز کردند و به دنبال آن در طی سالهای بعد دهها شبکه رادیو تلویزیونی فارسیزبان برروی ماهوارهها قرار گرفتند که اکثر آنها بهطور شبانهروزی یا علیه انقلاب و نظام جمهوری اسلامی به لجنپراکنی مشغول بودند و یا با پخش برنامهها و شوهای مبتذل و مستهجن، عفاف و کیان خانوادههای مسلمان ایرانی را نشانه گرفتند. نکته حائز اهمیت حضور سرمایهداران صهیونیست به عنوان حامیان مالی و یا مدیران این شبکههای تلویزیونی بود؛ اشخاصی همچون صیون ابراهیمی و منوچهر بیبییان، ابراهیم ویکتوری، لطفاله حی، بیژن نهائی، فیروز ثابت (پسر حبیب ثابت)، اسدالله مروتی و...
هدف تاسیس گسترده این شبکهها را میتوان از تصویب لایحهای که در سال 1995 آلفونسو داماتو، سناتور جمهوریخواه ایالت نیویورک به مجلس سنای آمریکا ارائه نمود، دریافت. هفتهنامه نیمروز چاپ لندن به تاریخ 11 خرداد 1374 درباره این لایحه نوشت:
«...روز دوشنبه 23 مه، سناتور داماتو لایحهای برای ایجاد ایستگاه رادیویی نیرومند (علیه ایران) تسلیم مجلس سنا کرد. اداره این رادیو را آژانس اطلاعات آمریکا عهدهدار خواهد بود و هدف از ایجاد آن بازی کردن همان نقشهایی است که در زمان جنگ سرد، رادیو اروپای آزاد در رابطه با کشورهای زیر سلطه کمونیسم ایفا میکرد...»
این نبرد رسانهای پس ازآنکه ایجاد شبکههای به اصطلاح سیاسی نتوانست نتیجه مورد نظر کانونهای صهیونیستی را در براندازی نظام جمهوری اسلامی عاید سازد، به تاسیس و گسترش شبکههای به ظاهر سرگرمی با محتوای مفسده و ابتذال منجر گردید و انواع و اقسام این شبکهها را با عناوین پخش فیلم و سریال و شو و موسیقی از طریق ماهوارهها به خانههای مردم آورد.
مهمترین رویکرد این رسانههای شنیداری و دیداری، ایجاد نوعی جنگ روانی در جامعه از طریق نفوذ در روح و روان اقشار مختلف مردم بود. دست گذاردن برروی نقاط ضعف و مشکلات و معضلات اقتصادی، به راه انداختن شایعات و دروغهای بزرگ برای نفوذ هرچه بیشتر در اذهان عمومی و تکرار مکرر آن در رسانههای مختلف، تلاش برای ایجاد فضای عدم اعتماد، بدبینانه و توهّمآلود میان مردم و نظام و انقلاب، به وجود آوردن ذهنیتهای غلط برای زمینهسازی محاسبات غلط در میان مسئولین و... از جمله راهکارهای این نفوذ روانی بود.
جی دبلیو ریچاردز، کارشناس ارشد بنیاد آمریکن اینترپرایز، در یک سخنرانی در جمع کارشناسان رسانهای آمریکا، راهبرد یاد شده را اینگونه تشریح کرد:
«...تمام نهادهایی که در مورد ایران فعالیت میکنند باید به این نکته توجه کنند که حجم تبلیغات و جنگ رسانهای باید به شکلی باشد که به خانههای ایرانیها منتقل شود. هدف این خواهد بود که هر روز سوژهای جدید به عنوان فاجعهای بزرگ تعبیر شود و اذهان مردم را درگیر خود کند...»
در ایران به بنبست خوردند
اینگونه جنگ روانی رسانهای همانطور که روزنامهنگار و محقق و نویسنده معروف آمریکایی فرانسیس ساندرس در کتاب خود تحت عنوان «جنگ سرد فرهنگی؛ سازمان سیا در عرصه فرهنگ و هنر» نوشت، در مقابله با اردوگاه کمونیسم به سرکردگی شوروی، تاثیر خود را گذارد و در اوایل دهه 1990 منجر به فروپاشی این اردوگاه و اتحاد جماهیر شوروی گردید، بدون آنکه کوچکترین جنگ یا درگیری و یا حتی نزاع در بین غرب و شرق رخ داده باشد.
در واقع همان تئوری جنگ نرم که تئوریسینهای غربی همچون جوزف نای، مطرح کرده و آن را برآمده از قدرت نرم غرب دانستند، در طول سالها در ذهن و روح مردم شرق نفوذ کرد و آنها را علیه سیستم خود برانگیخت.
چنین نتیجهای را از جنگ نرم در ایران هم مدنظر داشتند. جوزف نای یکبار در زمانی که پس از حادثه 11 سپتامبر، احتمال حمله جرج دبلیو بوش به ایران شدت گرفت، بهطور جدی هشدار داد که جنگ رسانهای با استفاده از قدرت نرم غرب، سالها فضای خوبی را برای جذب جوانان به فرهنگ غربی فراهم آورده و در خواست نمود با راهاندازی جنگ نظامی در ایران، این فضا را خراب نکنند، زیرا نبرد نظامی همه رشتههای آنها را پنبه کرده و آن دسته جوانان شیفته غرب را با حس وطنپرستی دوباره جذب انقلاب و ایران خواهد نمود. (چنانکه در جنگ 12روزه و بهخصوص در جنگ رمضان این اتفاق افتاد)
جنگ روانی رسانهای فوق در ایران موجب برپایی آشوبها و اغتشاشات متعدد از فتنه 88 تا اغتشاشات پاییز 1401 و تا کودتای 1404 گردید ولی در نهایت منجر به برانگیختن اکثریت مردم علیه انقلاب و نظام اسلامی نگردید، چون به قول همان جوزف نای، قدرت نرم انقلاب اسلامی نیروی عظیمی را نهفقط در ایران بلکه در جهان بسیج کرد.
این یک واقعیت انکارناپذیر بود که قاطبه ملت ایران با وجود همه اشکالات و مشکلات اما همواره در کنار انقلاب قرار داشتند و این حقیقت را طی راهپیماییهای 47ساله و حضور در صحنههای اجتماعی متعدد همچون انتخابات متعدد نشان داده بودند.
اما مردم مبعوث شدند
سرانجام کار آن شد، بنیامین نتانیاهو که خود از تئوریسینهای جنگ نرم علیه ایران بود و آن را با تمسخر و مضحکه در آن کنفرانس سپتامبر 2002 اندیشکده آمریکایی ابراز کرد، طراح و محرک حملات و جنگ تروریستی 12روزه و سپس جنگ رمضان شد.
یعنی همه آن جنگ روانی رسانهای 47ساله و بهخصوص در 20 سال پس از 11 سپتامبر چنانکه جوزف نای و نتانیاهو تصور میکردند، نتیجه نداد و انقلاب و نظام اسلامی علیرغم همه اشکالات و نقاط ضعف به فرموده رهبر شهید انقلاب، همچنان به سوی قله میرفت و این به معنی مرگ و نابودی اسرائیل بود.
اما جنگ تروریستی صلیبی/صهیونی علیه ایران چه در خرداد 1404 و چه در رمضان آن، علیرغم همه آسیبها و ضایعات معنوی و مادی، نهتنها قدرت سخت انقلاب و نظام اسلامی را تضعیف نکرد بلکه ابعاد تازهای از قدرت نرم آن را به منصه ظهور رساند و آن، بعثت مردم (آنگونه که رهبر شهید وعده داده بودند) و قیامی خستگیناپذیر در خیابانها و میادین همه شهرها و روستاهای کشور بود که برگ تازه و بیبدیلی از یک انقلاب و نظام مردمی را به تاریخ بشریت ارائه داد و انشاءالله به ظهور و قیام منجی عالم، حضرت مهدی موعود(عج) خواهد انجامید.